تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
بيهقى در جاى ديگر ، از اختلافاتى كه بين محمود و مسعود وجود داشته سخن مىگويد و مىنويسد كه يك‌بار غلامان و سران سپاه محمود ، به مسعود مراجعه مىكنند و او را از سوءنيت پدر به وى آگاه مىسازند . و حتى مىگويند كه اگر مسعود موافقت كند وى را فروگيريم ( يعنى محمود را ) ولى مسعود به آنان روى موافق نشان نمىدهد و مىگويد . . . البته همداستان نباشيم . . . كه امير محمود پدر من است و من نتوانم ديد كه بادى تيز بر وى وزد ، و مالشهاى وى مرا خوش است . . . او خود پير شده است و ضعيف گشته . . . من زندگى وى خواهم . . . و از شما بيش از آن نخواهم كه چون او را قضاى مرگ باشد كه هيچ‌كس را از چاره نيست ، در بيعت من باشد . و عبد الغفار را فرمود تا ايشان را سوگند داد و بازگشتند . « 1 » به گفته بيهقى سلطان مسعود در اعزام جاسوس و مراقبت در احوال مأمورين سياسى سخت استاد بود پس از آنكه سفير خليفه با تحف و هدايا و عهدنامه‌هاى سياسى راهى بغداد شد سلطان مسعود غير از مأمورين رسمى مردى منهى را پوشيده فرستاد كه بر دست اين قاصدان قليل و كثير هرچه رود بازنمايد و امير مسعود در اين باب آيتى بود بيارم چند جاى آنچه او فرمود در چنين كارها . « 2 » به نظر استاد فقيد سعيد نفيسى . . . ديوان اشراف مانند بازرسى كل كشور در روزگار ما بود . مشرفان در همهء كارهاى كارگزاران دولت نظارت داشتند . يك عده از مأموران ديوان اشراف را مشرف مىگفتند كه علنا به كارها مىرسيدند . عدهء ديگر را « منهى » و كار آنها را « انهاء » مىگفتند كه پنهانى اعمال و رفتار مأموران دولت را به پايتخت مىنوشتند . « 3 » اگر بگوئيم كه ديوان اشراف در آن روزگار كار سازمانهاى پليسى را انجام مىداد راه خطا نرفته‌ايم . بار تولد مىنويسد : كلمه « اشراف » به معنى تحت اللفظى مراقبت از نقطه‌اى بلند است و مشرف مراقب . به گفتهء نظام الملك بايد آنچ به درگاه رود او مىداند ، و به وقتى كه خواهد و حاجت افتد ، مىنمايد . و اين كس بايد كه از دست خويش به هرشهرى و ناحيتى نايبى فرستد . در تأليف بيهقى ، مشرفان را در رديف مستوفيان : خزينه‌داران نام برده‌اند كه از اموال دربار صورت برمىداشتند . و از اينجا چنين استنتاج توان كرد كه نظارت و مراقبت مشرفان بيشتر در مورد وجوهى كه مختص نگهدارى بود ، اعمال مىگشته است « 4 » از ديرباز جاسوسى و اشراف و مراقبت در احوال ديگران عملى ناروا و مذموم بود و غالبا مردان باشخصيت به اين كار تن نمىدادند . بيهقى در جملات زير به اين معنى اشاره مىكند : . . . يك چيز خطا كرد كه وى را بفريفتند ، تا بر خداوندش مشرف باشد . و فريفته شد به خلعتى . . . مشرفى بكرد و خداوندش در دلو شد ( يعنى از پاى درآمد ) ، و او نيز . چاكرپيشه را پيرايهء بزرگتر از راستى نيست . در تاريخ بيهقى مكرر از مشرفان و فعاليتهاى جاسوسى آنها در محيط دربار و زواياى مختلف كشور سخن به ميان آمده است : « و شغل درگاه همه بر حاجب غازى مىرفت كه
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر فياض ، ص 162 . ( 2 ) . همان كتاب ص 390 . ( 3 ) . تاريخ خاندان طاهرى ، پيشين ، ص 324 . ( 4 ) . تركستان‌نامه ، پيشين ، ص 497 .