تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
مختلف در يك قضيه مىرسيد تنها تاريخ فرمان را نگاه مىكردند . اين زن خود دربار و دستگاهى مستقل داشت . غير از وزير مخصوص 7 تن از دانشمندان مشهور در ديوان انشاى او به كار مشغول بودند و طرفه اينكه طغراى فرامين اين زن عياش و خون‌آشام « عصمة الدنيا و الدين الغ تركان ملكة النساء العالمين » و علامت آن « اعتصمت باللّه وحده » بود . هنگامى كه فرزندش ناحيه يا ايالتى را مىگشود حاكم آن منطقه را مىخواند و شبانه به رودخانه مىافكند و به هركس سوءظنى پيدا مىكرد بىدرنگ از ميان برمىداشت و ظاهرا اين فجايع را براى اين مرتكب مىشد كه فرزند نالايقش بىرقيب زندگى كند . او در زندگى ، عياش و خوش‌گذران بود و پيوسته در خفا مجالس انس و طرب برپا مىكرد . سلطان محمد از قدرت و مداخلات مادر ، در كارها رنج مىبرد ولى چون مادرش به تركان متكى بود و او در بين مردم محبوبيت و نقطهء اتكائى نداشت ناچار بود از نظريات ناصواب مادر پيروى كند . چنان كه تركان خاتون سلطان را بر آن داشت كه وزير خود را عزل كند و ناصر الدين محمد بن صالح را كه غلام مادر و شايد معشوق او بود به وزارت برگزيند . در وصف او در سيره جلال الدين مىخوانيم كه « . . . وى به رشوت گرفتن شره داشت و بدين سبب مصالح امور را به عهده تعويق و تعطيل مىگذاشت . » « 1 » ديگر از زنان نامدار در اين دوران ، خان سلطان دختر سلطان محمد خوارزمشاه است كه ابتدا به زوجيت سلطان عثمان درآمد و پس از چندى در اثر بىمهرى عثمان به عيال خود ، بين سلطان محمد و سلطان عثمان جنگ درگرفت و عثمان به قتل رسيد . اين زن پس از چندى در نتيجه فتوحات مغول به همسرى جغتاى درآمد . اين خاتون در وضع تازه خود ، همواره مىكوشيد ، تا شايد بتواند ، خدمتى به حكومت نيمه‌جان و نيمه بر باد رفته پدرش انجام دهد از اين‌رو همواره برادر خود جلال الدين را از راه دور و توسط رسولان مخفى از احوال مغول آگاه مىگردانيد . هنگامى كه جلال الدين اخلاط را محاصره كرد ، به نزد او رسولى با نشانه‌اى كه عبارت بود از يكى از انگشترىهاى پدرش كه در آن نگينى فيروزه با نام محمد نشانيده بودند ، فرستاد و چنين پيغام داد كه « چنگيز از دليرى و شوكت و قدرت و وسعت عرصه مملكت تو آگاهى يافته است و اينك با تو عزم مصابرت و مصالحت دارد ، به شرط آنكه ملك از حد جيحون تقسيم گردد و از اين جانب تو را و آنسوى رود او را باشد . اكنون اگر تو آن توان در خويش بينى كه با تاتار برآئى و از ايشان كيفر ستانى ، و بجنگى و پيروز شوى ، هرچه خواهى كن و گرنه مسالمت را به هنگام ميل و رغبت دشمن مغتنم شمار . » شهريار جواب صواب نداد و در آشتى نگشاد و از گفتار خواهر تغافل كرد ، و همچنان
هامش
( 1 ) . سيره جلال الدين ، ص 39