تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
بيهقى در توصيف اين عروسى چنين مىگويد : « عقد نكاحى بستند كه در اين حضرت ، من ماننده آن نديده بودم » ( تاريخ بيهقى ، صفحهء 525 ) . به هنگام مراسم عقد كه در قصر بكتغدى انجام گرفت او « امير مردانشاه » را قباى ديباى سياه پوشانيد موشح به مرواريد ، و كلاهى چهار پر ، زر بر سرش نهاد مرصع به جواهر و كمر بر ميان او بست همه مكمل به جواهر و اسبى بود سخت قيمتى نعل زر زده و زين در زر گرفته و ده غلام ترك با اسب و ساز خادمى ، و ده هزار دينار و صد پاره جامه قيمتى از هررنگى . آنگاه بيهقى شرح جهيز و هدايايى را كه بكتغدى داده و خرجهائى كه كرده مىشمارد كه شگفت‌انگيز است و ما به عنوان نمونه قسمتى از آن را نقل مىكنيم : و از ابو منصور مستوفى شنودم گفت : چندين روز با چندين شاگرد مشغول بودم تا جهاز را نسخت كردند ده بار هزار ، هزار درم بود ، و من كه ابو الفضلم پس از مرگ سلطان مسعود و امير مردانشاه رضى اللّه عنها آن نسخت ديدم متعجب ماندم كه خود كى آن تواند ساخت ، يك دو چيز بگويم : چهار تاج زرين مرصع به جواهر ، و بيست طبق زرين ، ميوه آن انواع جواهر و بيست دوكدان زرين ، جواهر درو نشانده ، و جاروب زرين ، ريشهاى مرواريد بسته ، از اين چيزى چند باز نمودم و از هزار يكى گفتم ، كفايت باشد و بتوان دانست از اين معنى كه چيزهائى ديگر چه بوده است . « 1 » ( تاريخ بيهقى ، صفحهء 526 ) . غير از منابعى كه ذكر كرديم كتاب سياستنامه يا سير الملوك خواجه نظام الملك حاوى تعاليم و اندرزهايى است كه اين وزير به سلاطين زمان داده است ، مشهور است كه ملكشاه ، در پايان سلطنت خود از تنى چند از وزيران و مشاوران خود خواست كه دربارهء بهترين شيوه كشوردارى و تدبير امور دين و دنيا ، كتابى تأليف نمايند تا آن را كه از همه بهتر است دستور زندگى سياسى و اجتماعى و مذهبى خود سازد . و چنان كه از پايان اين نسخه برمىآيد در آخرين سفرى كه خواجه با ملكشاه عازم بغداد بود ، جزوات سياست‌نامه را به نويسندهء كتابهاى مخصوص سلطنتى « محمد مغربى » سپرد تا آنها را پاكنويس نمايد و هرگاه خواجه را اتفاقى پيش آيد ، نسخه مرتب را به پيشگاه شهريار تقديم دارد . در فصول مختلف اين كتاب ، مطالبى در پيرامون سياست و راه و رسم مملكتدارى نوشته شده است ، ولى در فصل سوم ، دهم ، يازدهم ، دوازدهم ، سيزدهم ، هفدهم ، هجدهم ، سى و سوم ، سى و ششم ، سى و هشتم و چهلم ، مخصوصا خواجه سعى كرده است پادشاهان را به وظايف خطيرى كه بر عهده دارند واقف سازد . از جمله در فصل دهم مىنويسد : « واجب است پادشاه را از احوال رعيت و لشكر و دور و نزديك خويش پرسيدن و اندك و بسيار آنچ روا دانستن . و اگرنه چنين كند ، عيب باشد و بر غفلت و ستمكارى حمل نهند و گويند فسادى و
هامش
( 1 ) . تلخيص از كتاب زن در ايران عصر مغول ، تأليف دكتر شيرين‌بيانى ، از ص 2 به بعد