كاخهاى دربارى ، كارهاى خلاف شرع زياد صورت مىگرفت . ولى متشرعين و محتسبين از بيم استبداد تيمورى دم فرومىبستند و سخنى نمىگفتند ، شاهرخ ، چنانكه ديديم متظاهر به ديندارى بود ، ولى الغ بيگ كه مردى دانشمند رياضيدان بود ، چنانكه از قراين و امارات برمىآيد ، زياد به مسائل مذهبى دلبستگى نداشت و به طبقهء روحانيون از بن دندان معتقد نبود .
و با اينحال براى اينكه روحانيان عليه او توطئه نكنند ، با آنان مدارا مىكرد . در عهد الغ بيگ از بركت آزادى نسبى كه وجود داشت ، متشرعين بيش از پيش زبان به انتقاد مىگشودند ، چنانكه در مراسم جشن ختنه كردن عبد العزيز فرزند خردسال الغ بيگ . . . اوباش و عشرتطلبان شهر كه در پى اينگونه فرصتها بودند ، در ميدان « قانىگيل » گرد آمدند و در روز روشن به ميخوارگى و پايكوبى پرداختند . وضع داخل دربار دستكم از وضع ميدان مزبور نداشت ، در اين اثنا محتسب سمرقند سيد عاشق ، در حالى كه از شدت تأثر از تعصب برافروخته شده بود ، بدون ترس و باك ، الغ بيگ را مخاطب قرار داد و فرياد زد : « تو دين محمدى را محو كردى و با اين عمل ننگين به كفار كمك نمودى . » الغ بيگ به سختى بر خشم و غضب خود مسلط شد و جواب داد : « تو خلف صدق سادات و صاحبان دين بودى كه من تو را به اين سمت مهم برگزيدم ، تو اغلب آرزو دارى كه تحت شكنجه و عذاب در راه دين شهيد شوى و به پاكان ملحق گردى ، ولى خاطرجمع باش من اين آرزوى ترا عملى نخواهم ساخت . . . » بعد از چند روز در سمرقند حمامى كه خواجه عصام الدين بنيان نهاده بود ، شروع به كار كرد . « 1 » به قول نويسندهء حبيب السير در شبى كه آن حمام را گردان مىساختند ، زنان معينه سر حمام رفته در ميان مردان نشسته و آغاز تغنى كردند ، و سيد عاشق بر اين صورت مطلع شده نزد خواجه عصام الدين رفت و گفت اى شيخ الاسلام به كدام مذهب جايز است كه زنان در يك مجلس نشسته سرود گويند . خواجه عصام الدين از شنيدن اين سخن برآشفته ، روز ديگر نزد ميرزا الغ بيگ رفت و به زبان دادخواهى آنچه سيد عاشق گفته بود ، معروض داشت . و چون ميرزا الغ بيگ به واسطهء استماع سخنان « قانىگيل » از سيد آزردهدل بود ، فرمود كه فردا قضات و علما جمع شوند تا پرسش اين قضيه نماييم و سيد عاشق را مجرم ساخته تأديب فرماييم . . . « 2 » در آن موقع يكى از روحانيون عاليقدرى كه اجازه داشت بدون واسطه عرايض خود را به حضور شاه معروض دارد ، يعنى مولانا ابو فتاح ، به حكم تصادف به دربار آمد و از ماهيت واقعه پرسيد . چون شاه جريان را اعلام كرد ، ابو فتاح گفت : « سيد نيك نكرد كه نسبت به شما و شيخ الاسلام اين نوع سخنان بر زبان آورد . در همين اثنا ، سربازى به شاه مراجعه كرد و به عرض رسانيد كه من ميل دارم با زن برادرم كه مدتى است بيوه شده است ، ازدواج كنم .
ليكن زن به اين امر راضى نيست و به يك مرد بزاز توجه دارد . الغ بيگ براى انجام مطلوب شاكى ، به يساول خود تعاليمى صادر كرد . ابو فتاح كه از اول تا آخر ناظر جريان بود ، به الغ بيگ گوشزد
هامش
( 1 ) . الغ بيگ و دوران او ، ص 208 به بعد .
( 2 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 4 ، ص 35 .