تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
نوشته شده و حكاياتى مضبوط است كه در آنها از خصومت دراويش و صوفيان ماوراء النهر با الغ بيگ و شيخ الاسلام او سخن رفته است . اين خصومت چنان در قلوب طرفين ريشه دوانيده بود كه حتى خدمات شيخ محمد پارسا قطب دراويش بخارا كه در برانداختن خليل سلطان و روى كار آمدن الغ بيگ مستقيما دخالت كرده بود ، مورد نظر و توجه الغ بيگ و شيخ الاسلام واقع نشد . گويا در زمان تيمور ، شمس الدين بن محمد الجزايرى براى تحقيق در پاره‌اى احاديث ضاله كه ساخته و پرداختهء مغرضان بود ، به سمرقند آمده بود . در زمان الغ بيگ نيز اين مسأله مورد توجه واقع شد و به دستور وى محمد پارسا را به اتهام جعل احاديث گمراه‌كننده به محاكمه كشيدند . پارسا براى شركت در محاكمه از بخارا به سمرقند آورده شد ، محكمه با حضور شيخ الاسلام حسام الدين و ساير فقهاى بنام سمرقند تشكيل يافت . محمد پارسا ضمن دفاع از خود ، به احاديثى اشاره كرد كه از نظر شيخ الاسلام مقلوب و تحريف شده شناخته شد . پارسا براى رسواگران شيخ الاسلام و فقهاى حاضر در آن مجلس ، به كتابى اشاره كرد كه در كتابخانهء شخصى شيخ الاسلام موجود بود . شخصيتى را براى آوردن كتاب مورد بحث به منزل شيخ فرستاد و آن شخص دست‌خالى بازگشت . حسام الدين از وجود چنين كتابى در ميان كتب خود اظهار بىاطلاعى كرد . محمد پارسا بار ديگر شمارهء كتاب و رديف و شكل آن را به مأمور داد ، و بدين ترتيب شيخ الاسلام را رسوا ساخت . يكى از شيوخ مشهور ماوراء النهر موسوم به نظام الدين خاموش ، به مناسبت زشتكارى فرزندش از طرف دربار و شيخ الاسلام مورد تعقيب قرار گرفت . فرزند شيخ خاموش متهم بود كه با بعضى از زنان حرمسرا روابط نامشروع برقرار كرده و پس از كشف ماجرا متوارى گرديده است . شيخ مزبور را به مناسبت عدم توجه نسبت به طرز رفتار فرزند ، به حضور الغ بيگ آوردند . در بين راه ، شيخ محترم را سر برهنه سوار الاغ كردند و در ملأ عام او را به طرف دربار حركت دادند . در آن موقع الغ بيگ در باغ ميدان بود ، شيخ را با حقارت تمام به حضور پذيرفت ، و به محض ورود ، او را شديدا مورد مؤاخذه و سرزنش قرار داد . شيخ خاموش در مقابل تحقير و سرزنش پادشاه ، فقط پاسخ داد : در جواب سخنان تو فقط من يك پاسخ دارم ، آن هم اين است كه من مرد مسلمانى هستم و دروغ حرف نمىزنم ، اگر مسلمان بودن مرا قبول دارى ، فبها و نعم . و اگر باور ندارى ، هرچه دلت مىخواهد بكن . . . كلمات محكم و سخنان از دل برآمدهء شيخ ، در دل حكمران سمرقند تأثير عجيبى بخشيد ؛ و در حال ، دستور آزادى او را صادر كرد . الغ بيگ روى همين تحقير و سرزنشهاى بىمورد با عدم موفقيتهاى زياد مواجه شد . حتى پس از مدت زمانى ، به دست فرزند خودش به قتل رسيد . . . « 1 »

گفتگوى محتسب شهر با الغ بيگ

: در زمان تيمور لنگ در داخل دربار شاهى و قصور و
هامش
( 1 ) . الغ بيگ و زمان او ، پيشين ، ص 178 .