حافظ به رفتار رياكارانهء شيخ و زاهد و مفتى و محتسب مىتازد و پرده از روى كار آنها برمىدارد .
خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نى بخش * كه ساز دين از اين افسانه بىقانون نخواهد شد
نه قاضيم نه مدرس ، نه محتسب نه فقيه * مرا چه كار كه منع شرابخواره كنم ؟
مى خور كه شيخ و واعظ و مفتى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد * قصهء ماست كه بر هرسر بازار بماند
مبوس جز لب ساقى و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * كه خورد بادهات و سنگ به جام اندازد
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سؤال صبحدم از پير مىفروش
گفتا نگفتنىست سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگهدار و مى بنوش
« 1 »
رفتار محتسبين در عهد شاهرخ
: « شاهرخ سخت تظاهر به ديندارى مىكرد . به دستور او محرمات شرعى ممنوع شده بود . در پايتخت براى تعقيب بدكاران دو نفر محتسب مأمور شده بود ، با اينكه شرعا و عرفا ورود به منازل مردم اكيدا قدغن شده و محتسبين نيز مشمول اين قانون شرعى بودند ، مع هذا از فرط تعصب ، اين اصل مراعات نمىشد . محتسب حق داشت به خانهء اشراف و بزرگان شهر كه مورد سوءظن واقع شده بودند ، داخل شود و خفايا و مخازن را جستجو كند . هرگاه شراب يا آلات شرابسازى پيدا مىشد ، شخص مجرم در هرمرتبه و مقامى كه بود ، مورد مجازات محتسب واقع مىشد ، و حتى ممكن بود كه كار به ضرب و شتم بكشد . ( در سال 1440 م . / 843 ه ) مفتشين دربار شاهرخ اطلاع دادند كه در سراى جوكى و علاء الدوله مخزن شراب ديده شده است ، به محتسبين تعاليم لازم صادر گرديد ، ليكن آنان جسارت نكردند به سراى شاهزاده وارد شوند . شاهرخ به اسبسوار شد و به معيت محتسبين به سراى شاهزاده رفت ، مخازن و خفاياى منزل جوكى مورد بازرسى قرار گرفت و خمهاى شراب در حضور همه نابود گرديد . عبد الرزاق ص 354 . »
هامش
( 1 ) . دكتر محمود بختيارى ، عليقلى ، راهى به مكتب حافظ ، تهران ، 1245 ، ص 124 به بعد .