تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
چه خورى نان ز دست واژهء او * نظرى كن به دست پارهء او دو سه درويش رفته در دره * پى گوساله و بز و بره شب فغانى كه گرگ ميش ببرد * روز آهى كه دزد خيش ببرد تو پر از باده كرده چشم و بروت * كه كى آرد شبان پنير و قروت
مولوى مىگويد : « دزدى دانا توبه كرد و شحنه شد . آن همه طراريهاى دزدى كه مىورزيد ، اين ساعت قوت شد . در احسان ، او فضل دارد بر شحنگان ديگر كه اول دزد نبودند . زيرا آن شحنه كه دزديها كرده است ، شيوهء دزدان را مىداند ، احوال دزدان ازو پوشيده نماند . » « 1 »

اعمال ارتجاعى ملك فخر الدين كرت در شهر هرات

: هروى در تاريخ نامهء هرات مىنويسد : « چون شهور سنهء سبع مائه درآمد ، در اين سال ملك حكم فرمود كه عورات به روز از خانه به در نيايند ، و هرعورتى كه به روز بيرون آيد ، شمس الدين قادسى كه محتسب است ، چادر او سياه كند ؛ و او را برهنه ، به محلها و كويها برآرد تا سخريه ديگران باشد و نوحه‌گران و مخنثان را به ماتمها رفتن منع كرد و مقربان را از آنك در پيش تابوت قرآن خوانند ، نهى فرمود و خرابات را برانداخت و مقامران را سر و ريش تراشيده به بازار برآورد و شراب خوارگان را بعد از اقامت حدود شرع ، به نوعى در زنجير كشيد و به كارگل كشيدن و خشت‌زدن مأمور گرداند ، و بيشتر حجاب و نواب خود را مصادره كرد و اكثر ، سياست او به زندان و چوب‌زدن و گل كشيدن بودى . و با وجود اين همه امر به معروف و نهى از منكر ، البته هرشب آواز چنگ و نغمهء عود شنيدى و شراب صافى نوشيدى و گفتى :
ساقيا بادهء صبوح بيار * دانهء دام هرفتوح بيار قبلهء ملت مسيح بده * آفت توبهء نصوح بيار »
« 2 » به اين ترتيب ديديم فخر الدين كه مردى دروغگو و عوامفريب و واعظى غير متعظ بود ، ميگسارى و عياشى را بر خود حلال و براى ديگران حرام مىشمرد .

چوب خوردن شحنهء هرات

: همچنين در تاريخ‌نامه هرات تأليف هروى مىخوانيم كه : « در شهور سنهء اربع و ستين و ستمائه ابقا خان پس از شنيدن سخنان شكايت‌آميز ملك شمس الدين ، فرمان داد شحنهء هرات « مركتاى » را هفتاد و هفت چوب بزنند . هرقدر امرا اصرار كردند كه ملك شمس الدين از گناه شحنه درگذرد ، مؤثر نيفتاد و سرانجام ملك شمس الدين بيست و پنج چوب ببخشيد . آنگاه مركتاى را به رسم مغول فروخوابانيدند و شلوار گشاده چهل و نه چوب بزدند و گفتند پنجاه و دو چوب زديم . ملك شمس الدين گفت چهل و نه چوب بيش نخورده است . هرقدر امرا اصرار كردند كه اين سه چوب را ببخشيد مؤثر نيفتاد . بار ديگر وى را خوابانده و سه چوب ديگر او را زدند . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) . فيه ما فيه ، پيشين ، ص 132 . ( 2 ) . تاريخ‌نامه هرات ، پيشين ، ص 441 به بعد . ( 3 ) . همان ، ص 289 .