در كشورى كه دزد رفيق عسس بود * بيچاره رهروى كه به خوابش هوس بود
سعدى در بوستان از قدرت و اختيارات عسس ياد كرده است :
يكى را عسس بر ستون بسته بود * همه شب پريشان و دلخسته بود
به گوش آمدش ناگهان از كسى * كه مىنالد از تنگدستى بسى
شنيد اين سخن دزد محبوس و گفت : * ز بيچارگى چند نالى بخفت
برو شكر يزدان كن اى تنگدست ، * كه دستت عسس تنگ بر پس نبست
سعدى در گلستان گويد : « حكما گفتهاند چهار كس از چهار كس همى ترسند و به جان برنجند ، حرامى ( راهزن ) از سلطان ، دزد از پاسبان و فاسق از غماز ( خبرچين ) و روسپى ( فاحشه ) از محتسب . و آن را كه حساب پاك است ، از محاسبه چه باكست . . . »
ابن خلدون نيز در پيرامون وظايف محتسب مطالب جالبى ذكر مىكند . وى تحت عنوان « محتسبى و سكه » مىنويسد كه محتسبى وظيفهاى است دينى از نوع امر به معروف و نهى از منكر . كسى كه از طرف مصادر امور به اين كار گماشته مىشود ، بايد عدهيى همكار براى خود برگزيند و با كمك آنان از اعمال ناصواب جلوگيرى كند ، و هركس كارى بر خلاف منافع و مصالح عمومى انجام داد ، او را مورد تأديب و تعقيب قرار دهد . ابن خلدون مهمترين وظيفه محتسب را عبارت از « منع كردن از تنگ كردن و گرفتن كوچهها و معابر و جلوگيرى از باربران و كشتىبانان در حمل كردن بارهاى سنگينتر از ميزان مناسب و فرمان دادن به صاحبان خانههاى مشرف به خرابى كه آنها را خراب كنند تا مبادا براى رهگذران خطرى روى دهد ؛ و منع معلمان مكاتب و غيره از زدن كودكان نوآموز . »
محتسب دربارهء منازعه يا تجاوز افراد به يكديگر نمىتواند حكم قطعى صادر كند ، بلكه وى در خصوص امورى كه در اين باره به وى مىرسد ، نظر مىدهد و اطلاعات خود را نزد قاضى و حاكم مىفرستد ، و مطلقا نمىتواند درباره دعاوى حكم بدهد .
« آنچه بر عهدهء محتسب است ، اين است كه وى در ارزاق عمومى و امور معاش مردم و پيمانهها و اوزان ، مراقبت و نظارت مىكند تا كسبه تقلب و تزوير به كار نبرند ، و هم مسامحهكاران را به انصاف وادار مىكند . و نظاير اينگونه امور بر عهدهء اوست كه نيازى به شنيدن شهادت و دليل يا اجرا كردن حكمى ندارد . در حقيقت محتسب امورى را انجام مىدهد كه از لحاظ تعميم و سهولت اغراض از دايرهء امور قضايى خارج است . از اينرو ، اينگونه امور را به وى مىسپارند تا از اين راه به منصب قضا خدمت كند ، و اين وظيفه در بسيارى از دولتهاى اسلامى . . .
از وظايف قاضى به شمار مىرفت . » « 1 »
در پايان اين مقال ، ابن خلدون از وظايف متصدى امور سكهها سخن مىگويد و مىنويسد كه
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 446 .