مسئول اين كار موظف است كه درمهاى رايج بين مردم را مورد بازرسى قرار دهد و درمهاى سره را از ناسره مشخص نمايد و از تقلب در عيار فلزات جلوگيرى نمايد . زيرا در آن دوره ، مردم هر استان و اقليمى زر و سيم معينى را در فلزات متداوله بين خود مصرف مىكردند و آن را نمونه ( امام ) و يا عيار مىناميدند . و اگر سكهاى كمتر از عيار معمولى بود ، ناسره مىخواندند . وظيفهء خدايگان يا مسئول امور سكهها ، نظارت در عيار سكهها و دقت در نشانه و مهر و نقش و نگارهايى است كه در روى سكهها به وسيلهء مهر آهنين بهوجود مىآورند . ابن خلدون در جاى ديگر از كتاب خود بار ديگر از سكه سخن مىگويد و مىنويسد كه قبل از ظهور اسلام در بين ملل غير عرب سكه كاملا معمول بود ، ولى هنگاميكه اسلام ظهور كرد ، ازين روش ، به علت سادگى دين و باديهنشينى عرب غفلت كردند و دادوستد آنان با سيم و زر به طور وزن بود . و با اينكه دينارها و درمهاى ايرانى هم در دسترس آنان قرار داشت ، آنها را نيز در معاملات به وزن ، به كار مىبردند و به وسيله آنها مبادلهء اجناس مىكردند تا اينكه به سبب غفلت دولت از اين امر ، دينارها و درهمهاى ناسره رايج گشت و ميزان غل و غش آنها به مرحلهء فاحشى رسيد ، و بالاخره در سال 74 ه به دستور عبد الملك درمهايى سكه زدند و مسكوكهاى سره را از ناسره جدا كردند .
سعدى نيز به مسئوليت شحنگان و طرز رفتار آنان با مردم اشاره مىكند و مىگويد :
« قحبهء پير از نابكارى چه كند كه توبه نكند و شحنهء معزول از مردمآزارى . . . پادشاه براى دفع ستمكاران است و شحنه براى خونخواران . . . » « 1 »
اوحدى مراغهاى در اشعار زير با جسارت و شهامت از مظالم بسيار شهرياران ، دبيران و شحنگان و دهخدايان و محروميتهاى فراوان كشاورزان و شبانان سخن مىگويد :
مهل اى خواجه كاين زبونگيران * شهر واژون كنند و ده ويران
چه كنى با قلمزنان دغل * تكيه بر عقد ملكدارى و حل
قلمى راست كرده در پس گوش * چشم بر خوردهء كسان چون موش
حلق درويش را بريده به كلك * مال و ملكش كشيدهاند رسلك
گر ترا تيغ حكم در مشتست * شحنهكش باش ، دزد خود كشتست
دزد را شحنه راه رخت نمود * كشتن دزد بىگناه چه سود ؟
دزد با شحنه چون شريك بود * كوچهها را عسس چريك بود
همه مارند و مور ، مير كجاست ؟ * مزد گيرند ، دزدگير كجاست ؟
راه زد كاروان ده را كرد * شحنهء شهر ، مال هردو ببرد
گوشت دهقان به هردو ماه خورد * مرغ بريان چريك شاه خورد
دست دهقان چو چرم رفته ز كار * دهخدا دست نرم برده كه آر !
هامش
( 1 ) . سعدى ، كليات ، چاپ بمبئى ، ص 73 .