را فضل او معلوم شود :
من آن زنم كه همه كار من نكوكاريست * به زير مقنعه من بسى كله داريست
بهر كه مقنعه بخشم ، از سرم گويد * چه جاى مقنعه ، تاج هزار ديناريست « 1 »
اين زن در اثر نشيب و فرازهاى سياسى در سال 694 به زندان افتاد . در تاريخ وصاف دربارهء قتل او چنين آمده است :
« پارسال بر گوشهء تخت رفعت بخش از مذهبات و مرصعات ساخته فرش ، و امروز در خاك رفته بىتابوت نعش . روزگار از چنان پادشاهى . . . بعد از وفات كفنى چون هربيوهزنى دريغ داشت . » « 2 »
ديگر از زنان نابكار و جاهطلب اين دوران كه قبل از ظهور ماكياولى از مكتب او پيروى مىكرده است ملكه خاتون دختر سلطان طغرل سوم و همسر اتابك ازبك ( 607 - 622 ) است كه در كار ملك با شوهر خود شريك بود . پس از آنكه جلال الدين منكبرنى به آذربايجان لشكر كشيد با او كنار آمد و حكومت خوى را از او گرفت و بعد به دروغ به او پيغام داد كه از شوهرش طلاق گرفته و آمادهء زناشوئى است اين كار خير در خوى صورت گرفت و به عنوان هديه عروسى علاوه بر خوى دو شهر سلماس و اروميه را با مضافات آن به آن ملكه بود ، بعدها نيز از جانب هلاكو نايب السلطنهء كرمان شد تا فرزندش به سن رشد رسيد اين پيشكش كرد چون اتابك ازبك دريافت كه ملكه خاتون بدون اينكه از جانب جلال الدين تحت فشار قرار گيرد دست به چنين كارى زده است « سر بر بالش نهاد و هم در وقت وى را ، تب گرفت و پس از چند روز درگذشت . » « 3 »
در جهانگشاى جوينى پس از شرح اين واقعه در بىوفائى زن اين بيت آمده است :
ان النساء و عهد هن هبا * ربح الصباء و عهد هن سواء « 4 »
ديگر از زنان مشهور دورهء خوارزمشاهى ( 490 - 628 ) تركان خاتون همسر سلطان تكش و مادر سلطان محمد خوارزمشاه است . اين زن به اتكاء تركان و رؤساى دشت قبچاق با نهايت قدرت حكومت مىكرد . جوينى اين تركان قنقلى را چنين توصيف مىكند :
« از دلهاى ايشان رأفت و رحمت دور بودى . . . و مهر ايشان به هركجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا بر حصنها ، تحصن كردندى . . . » « 5 »
تركان خاتون در كار سلطنت شريك تكش بود و يك بار چون به علاقهء سلطان به كنيزكى وقوف يافت او را در حمام گرم حبس كرد چنان كه اگر امراء نرسيده بودند و او را نجات نمىدادند جان مىسپرد . قدرت اين زن فاسد و جاهطلب در عهد سلطان محمد كه مردى بىكفايت بود ، فزونى گرفت ، چنان كه در قلمرو خوارزمشاهى هنگامى كه از جانب وى و سلطان دو فرمان
هامش
( 1 ) . نسخهء خطى ، كتابخانهء مركزى ، دانشگاه تهران
( 2 ) . تاريخ وصاف ، ج 3 ، ص 295
( 3 ) . سيره جلال الدين ، ص 166 - 176
( 4 ) . ج 2 ، ص 94 به بعد
( 5 ) . تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 117