تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
معلوم نيست عملى مىكنند كه به كم‌فروشى مىانجامد . . . » در صفحات بعد مؤلف از انواع دزاعها و خصوصيات آن در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى سخن مىگويد و ازدزاع يوسفى و دزاع هاشميه و دزاع عمريه كه در سواد و بين النهرين مورد استفاده بوده است به تفصيل سخن مىگويد . « 1 » در لغت‌نامهء دهخدا نيز اطلاعاتى با استفاده از منابع گوناگون در پيرامون مأمورين انتظامى موجود است :

نگاهبان

: مأموران شهربانى به نام حافظ ، حارس ، حافظ ، ناظر ، راصد ، ديده‌بان ، ناطور ، نگهبان و پاسبان در محلهاى تعيين شده به مراقبت مىپرداختند . نگاهبان بر سر قلعه آمد و نگاه كرد - تاريخ سيستان .
به گردش اندر ناگاه حلقه كن لشگر * نگاهبان بَرِ وى گمار از آتش و آب
اى پاسبان بيدار و اى نگاهبان هشيار ( سندبادنامه ، ص 86 ) شمشير پاسبان ملك است و نگاهبان ملت ( نوروزنامه ) نگهبان زندان چو او را بديد - فردوسى
نگهبان راعى بخنديد و گفت * نصيحت ز شاهان نشايد نهفت
- سعدى
به هر جاى بر باره شد ديدبان * نگهبان به روز و به شب پاسبان
- فردوسى

عسس

: عسس جمع عاس است ، به معنى شبگرد و حارس . . . پاسبانان كه به شب گردند . كسى را كه به محافظت شهر گمارند ، شبگرد ، كوتوال ، نوبتى ، گزمه ، داروغه ، شبرو ، جملگى مأمور پاسبانى بودند .
از خاك سركويت خالى نشوم يك شب * گر بر سر هرسنگى حالى عسسى باشد
- خاقانى
بر در او گر ندارى حرمتى * چون توانى رفت راه پر عسس ؟
- عطار
هست او اندر كمين اى بولهوس * تا نگردى فارغ از شب ، اى عسس !
- مولوى
خونيان را بود ز شحنه هراس * شبروان را غم از عسس باشد .
- سعدى
عسس را چو با دزد يارى بود * به گنجينه چون استوارى بود .
- امير خسرو
هامش
( 1 ) . همان ، ص 70 تا 72 .