تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
حجامت بسيار سودمند ، و خطر آن از رگ زدن كمتر است . . . حجام بايد ابزار ختان ( ختنه ) يعنى استره ( تيغ و گيره ، ابزار ختنه ) داشته باشند . ختنه بر مرد و زن واجب است . . . اگر سستى كنند امام آنان را بدين كار مجبور مىكند . « 1 » و در مورد وظايف پزشكان مىنويسد : « شايسته است كه چون طبيب نزد بيمار آيد ، از سبب بيمارى و درد بپرسد . سپس شربت‌ها و داروهايى گياهى به او مقرر دارد و نسخه‌اى براى اولياى بيمار به شهادت كسانى كه نزد بيمار باشند بنويسد و فرداى آن روز باز نزد مريض آيد و معاينه كند و قارورهء او را ببيند و از وى بپرسد كه آيا مرض تخفيف يافته يا نه ؟ آن‌گاه به مقتضاى حال دستورهايى دهد و نسخه‌اى بنويسد ، روز سوم و چهارم و روزهاى ديگر نيز چنين كند ، تا آن‌گاه كه مريض بهبود يابد يا بميرد . اگر بهبود يابد ، طبيب مزد و كرامت ( - تحفه ) خود را مىگيرد . و اگر بميرد ، اولياى او نزد حكيم شهر آيند و نسخه‌هايى را كه طبيب نوشته است ، به وى عرضه كنند . اگر با علم حكمت و طب مطابق باشد و طبيب كوتاهى نكرده باشد ، گويد اجلش فرارسيده بود . و اگر بر خلاف اين باشد ، گويد ديه ميت را از طبيب بگيريد . زيرا وى با نادانى و كوتاهى خود ، او را كشته است . بدين‌سان در امر طب مراقبت مىكردند تا كسى كه در طب دستى ندارد بدان نپردازد و طبيب در وظيفهء خود سستى نكند . شايسته است كه محتسب از طبيبان تعهدى را كه بقراط از اطبا گرفت ، بگيرد و نزد او سوگند ياد كند كه به كس داروى زيانبخش ندهد . . . » « 2 » در اين كتاب در مورد تعليم و تربيت مطالب جالبى دارد كه معرف سطح فكر مردم در آن دورانست . از جمله گويد بايد اطفال را از هفت سالگى به بعد تحت مراقبت تعليم قرار داد . و اگر مرتكب گناهى شدند از قبيل تاب‌بازى و تخم‌بازى و نردباختن و قصد انواع قمار ، ايشان را بزند . اما بچه را با چوب درشت كه موجب شكستگى استخوان شود ، يا چوب نازك كه دردى نداشته باشد ، نزند . بلكه حد وسط باشد . و مىتواند با شلاقى داراى تسمهء پهن بر كفل و ران و پايين پاهايش بزند . زيرا زدن بر اين اعضا موجب عارضهء بيمارى نمىشود . شايسته نيست كه برخى بچه‌ها را براى انجام دادن حوايج و كارهاى خود كه موجب ننگ خانواده‌هايشان باشد ، مانند حمل خاك و زباله و سنگ و جز آن بگمارند . . . ابن اخوه در اثر گرانقدر خود مخصوصا به مسألهء كم‌فروشى ، گرانفروشى و تقلبات و تزويراتى كه در آن دوره بين گروهى از كسبه و پيشه‌وران رواج داشته اشاره مىكند : نويسنده در باب نهم به تفصيل از اوزان و اندازه‌هاى عصر خود ( قرن هفتم هجرى يا قرن سيزدهم ميلادى ) سخن مىگويد و مىنويسد كه چون قنطار و رطل و درهم پايهء دادوستد و سبب اعتبار كالاهاست بايد كه محتسب آنها را بشناسد و بررسى كند تا در آن تقلب و تزويرى راه نيابد و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 166 . ( 2 ) . همان ، ص 170 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 644 | مرتضى راوندى