مىشد . و كسانى كه داوطلبانه و به طور آزاد به امر معروف و نهى از منكر مىپرداختند ، محتسب داوطلب خوانده مىشدند . بنا به نوشتهء ابن اخوه ، فاسق ، برده و زن نمىتواند به احتساب بپردازد .
محتسبان رسمى مىتوانند عدهاى را براى همكارى برگزينند . در حالى كه محتسب داوطلب ، حق چنين كارى را نداشت .
محتسب غير از نظارت بر اجراى مقررات مذهبى ، به روابط عمومى افراد جامعه نيز توجه داشت . از حمل بارگران ، تنگ كردن جادهها ، زدن و شكنجهء نوآموزان و غش و تدليس ، كمفروشى و گرانفروشى و نظاير اين امور ، جلوگيرى مىكرد . گاه محتسبان كنيزى يا كودكى را مىفرستادند تا كالايى بخرد ، بعد با ترازو مىسنجيدند . اگر جنس كم بود يا قابل استفاده نبود ، فروشنده را كيفر مىدادند . . . وظايف محتسب در معالم القربه چنين برشمرده شده است : « امر به معروف و نهى از منكر ، كيفر دادن به شرابخوران و كسانى كه مرتكب محرمات مىشدند ، رسيدگى به كار اهل ذمه ، رسيدگى به كار مردگان ، رسيدگى به معاملات منكر و ناروا و منع منكرات در بازارها ، رسيدگى به اوزان و مقادير و ديگر اندازهها ، رسيدگى به ترازوها و زرعها ، رسيدگى به كار نانوايان ، كباب پزان و گوشتفروشان ، خورشت پزان ، كشتاركنندگان ، كله و پاچه و روده و پوستفروشان ، آشپزان ، ظرفشويان ، حليم و هريسهپزان ، ماهىفروشان ، شيرينىفروشان ، شيرفروشان ، بزازان ، دلالان ، بافندگان ، دوزندگان ، رنگرزان ، صرافان ، زرگران ، مسگران ، آهنگران ، كفشگران ، بردهفروشان ، گرمابهداران ، حجامت و فصدكنندگان ، آموزگاران و كودكان و واعظان و اندرزگويان ، دريانوردان ، كوزهگران ، دوكسازان ، حنافروشان ، شانهگران ، غربالسازان ، كاهفروشان ، نجاران ، بنايان و جز اينها . » « 1 »
نظارت محتسب در مورد قصابان نيز قابل توجه است : « بايد كه محتسب قصابان را نگذارد تا بر در دكانهايشان كشتار كنند ، زيرا كه راه به خون و سرگين آلوده مىشود كه ناشايست و ممنوع است ، و معبر عمومى تنگ و تراوش نجاست به جامهء مردم سب اضرار مىشود .
« . . . محتسب يكايك قصابان را فرمان مىدهد كه چون فروش را تمام كرد ، به روى تخته قصابى نمك كوبيده بپاشد تا به هنگام گرما كرم نگذارد ، و نيز با حصير بپوشاند . . . تا سگ نليسد و از حشرات زمين محفوظ بماند . هرگاه محتسب شك كند كه حيوان ميته است يا مذبوح ، با آب بيازمايد . اگر بر روى آب بيايد ، مرده است . و اگر در ته آب بماند ، مذبوح است . و نيز اندكى از آن را به آتش افكند ، اگر بچسبد ميته ، و گرنه مذبوح و حلال است . و همچنين است در تخممرغ كه فاسدش بالاى آب مىآيد و تازهاش ته آب مىرود . » « 2 »
ابن اخوه ضمن بحث از شرايط حسبت و خصوصيات محتسب مىنويسد : « محتسب از سوى امام يا نايب وى براى نظارت در احوال رعيت و بازبينى كارها و مصالح آنان تعيين
هامش
( 1 ) . همان ، ص 4 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 89 به بعد .