مىشود . چنين كسى كه مأمور امر به معروف و نهى از منكر است ، بايد آزاد ، بالغ ، عاقل ، عادل و قادر باشد . و به اين ترتيب زن ، برده و فاسق نمىتواند به مقام حسبت ارتقاء يابد . » « 1 »
سپس ابن اخوه فرق بين قضا و حسبت را بيان مىكند و مىنويسد : « در مورد كمفروشى در پيمانه يا وزن يا غش يا تدليس در كالا و يا تأخير در پرداخت وام در صورت تمكن ، موضوع به محتسب رجوع مىشود . ولى شنيدن دعاوى طرفين و رسيدگى و صدور حكم از وظايف دادرس و قاضى است . » « 2 »
محتسب و قاضى اختيارات و وظايف مهمى به عهده داشتند و غالبا براى حفظ موقعيت خود ، از انجام كامل آنها سر باز مىزدند . با اين حال جسته جسته به كسانى برمىخوريم كه در راه انجام وظايف خود سرسختى و مقاومت به خرج دادهاند . از جمله : گويند ، اتابك پادشاه دمشق محتسبى خواست ، مردى را كه از اهل علم بود ، نام بردند . به احضارش فرمان داد ، چون بيامد ، پادشاه گفت : من كار حسبت را كه امر به معروف و نهى از منكر است ، به تو سپردم . گفت : اگر چنين است ، ازين طراحه ( يعنى گستردنى مريع و نوعى سرير ) برخيز و اين مسند را بردار ، زيرا هر دو ابريشميناند . و انگشترى طلا را درآر ، زيرا پيامبر ( ص ) فرمود « حرير و طلا بر مردان امت من حرام و به زنان حلال است . »
سلطان از طراحه برخاست و فرمان داد مسند را برداشتند و انگشترى را درآورد و گفت :
« نظارت در امور شرطه را نيز به حسبت افزودم » و مردم محتسبى باهيبتتر از او نديدند . . . اين صراحت گفتار ، جهاد اكبر است . اگر آن دانشمند به جان و مال خود ، يا از حادثه مىترسيد ، بدان مقام نمىرسيد . « 3 » محتسب بايد پاكدامن باشد و از كسبه و پيشهوران هديه نپذيرد ، و در هنگام حسبت نرمگفتار و گشادهرو و خوشخو باشد . چه اين روش سبب گرايش آنها و رسيدن به مقصود است . . . على بن ابيطالب فرمود « برترين جهاد ، امر به معروف و نهى از منكر است ، هركه به نيكى فرمان دهد ، پشت مؤمنان را استوار كرده . و هركه از بدى بازدارد ، بينى منافقان را به خاك ماليده . » « 4 »
« . . . اگر كسى در خانهء خود ، دور از چشم مردم گناهى كند و در را ببندد ، محتسب را روا نيست كه تجسس كند ، مگر آنكه هتك حرمتى در ميان باشد . . . در اين حال تجسس و كشف قضيه رواست . . . » « 5 »
در دوران ابن اخوه زندگى شهريگرى و تجارت و بازرگانى ، قوس صعودى خود را طى مىكرد . امنيت و آرامش ، توجه به فرهنگ و دانش عمومى ، و رعايت نسبى مصالح و منافع اكثريت مردم ، كمابيش موردنظر زمامداران و اولياى امور بود . به همين مناسبت است كه مىبينيم ابن اخوه براى حفظ بهداشت عمومى ، دربارهء خميرگيران چنين مىنويسد : « هرگز
هامش
( 1 ) . همان ، ص 9 .
( 2 ) . همان ، ص 11 .
( 3 ) . همان ، ص 15 .
( 4 ) . همان ، ص 21 .
( 5 ) . همان ، ص 33 .