تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
گرچه افراد غير محلى را نيز ممكن بود از بخارا به اين شهر ، اعزام دارند ، در نيشابور رئيس شهر از اعضاى خاندان معروف « آل ميكال » بود و اين مقام عملا موروثى بود ، هرچند رسما فرمانى به عنوان رئيس جديد شهر ، صادر مىگرديد ، بنابراين حكومت واقعى شهر نيشابور و نواحى اطراف آن ، در دست خاندان آل ميكال بود ، البته نبايد پنداشت كه آل ميكال همواره بلامعارض بودند ، زيرا در شهر نيشابور ، گروههاى رقيب نيز وجود داشت به قول مقدسى جغرافيانويس معروف بسيارى از شهرهاى خراسان و ماوراء النهر دسته‌بنديهاى متعدد داشتند اساس اين دسته‌بنديها غالبا عوامل اجتماعى بود كه دسته‌هاى مختلف را بر سر منافع بازرگانى در برابر هم قرار مىداد . . . » « 1 » غير از عوامل اجتماعى و اقتصادى ، اختلافات و تعصبات مذهبى نيز به دسته‌بنديها و نزاعهاى شديد بين محلات يك شهر ، دامن مىزد . در مرصاد العباد تأليف نجم رازى تا حدى موقعيت سياسى و اجتماعى « رئيس شهر » و اختيارات او روشن مىشود . نويسنده مىگويد : « پس از آنكه قواى نظامى مغول در 618 در بيرون شهر همدان ، فرود آمدند و خيمه و خرگاه زدند ، در همدان شحنه‌اى از مغول اقامت داشت كه فرمان مىداد ، اموالى براى مغول بفرستند چون رئيس همدان ، به حكم عقل و تدبير با مغول مدارا و مماشات مىكرد ، مردم خشمگين ، از ارسال ما يحتاج مغولان سر باز زدند و با رئيس شهر خشونت گرفتند كه : « تو ما را از كفار بدترى » رئيس گفت : من نيز يكى از شما هستم ، هرچه مىخواهيد بكنيد مردم به فرمان فقيه شهر ، شحنه مغول را كشتند و با تتار از در كينه و ستيز درآمدند . . . سه روز پاى فشردند و عدهء كثيرى از مغول را كشتند ، سرانجام مغولان بر شهر دست يافتند و آن را سوزانيدند و مردم آن را قتل عام كردند . » « 2 » از آنچه گذشت چنين استنباط مىشود كه رئيس شهر كمابيش برگزيدهء مردم و تابع افكار عمومى بود و هرگز حكومت خود را بر مردم تحميل نمىكرد .

شحنهء ستمكار

: در تاريخ بيهقى آمده است كه « مسعود غزنوى به قصبه‌اى نزول كرد . . . پيرزنى پيش وى بناليد . . . و گفت شحنه از وى سه دينار ستده است ، به حكم آن‌كه وى با زنى همسايه خصومت كرده است ؛ و ايشان را با يكديگر لجاج و مكالمت بودى به ملاكمت و جامه چاك كردن اتفاق افتاده است . سلطان شحنه را بخواند و . . . آن سه دينار از وى بازستد و به پيرزن داد و فرمود شحنه را به سه پاره كردند و از ساباط لوش هون بياويختند . » « 3 »

عسس

: در يكى از اسناد عهد جلايريان ، فرمان انتصاب پهلوان فخر الدين احمد به سمت امير عسس در دربار ، تا حدى وظايف عسس را روشن مىكند : « نوكران جلد تعيين كرده ، هرشب به محافظت بازار مشغول گردد اگر كسى را از رنود و اوباش به تردد ببيند ، گزمه به عسس گاه برند تا او به تحقيق حال آن كس مشغول شده . اگر محل تهمت باشد ، موقوف داشته تأديب و
هامش
( 1 ) . بخارا ، تأليف فراى ، ترجمهء محمودى ، ص 182 . ( 2 ) . مرصاد العباد ، باهتمام دكتر محمد امين رياحى ، مقدمه مصحح ، ص 23 . ( 3 ) . ابو الحسن بيهقى ، تاريخ بيهق ، به اهتمام احمد بهمنيار ، فروغى ، تهران ، 1344 ، ص 276 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 637 | مرتضى راوندى