تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
زياد از وى پرسيد كه به خلاف فرمان من در اين هنگام چرا از خانه بيرون آمدى ؟ جواب داد كه من مردى غريبم و بىگاه به شهر رسيدم و تا غايت از حكم امير خبر نداشتم ، باقى امير حاكم است . زياد گفت كه گمان من آن است كه تو راست مىگويى . اما صلاح امت در قتل است و اگر تو را بگذارم ، شايد كه فردا شب ديگرى به اين بهانه تمسك جويد ، و اين معنى منجر به فساد شود ؛ آن‌گاه فرمود كه گردن اعرابى بيچاره را زدند . بعد از آن فرمان داد كه هيچ‌كس در دكان خود نبندد ، و گفت اگر چيزى غايب شود ، من ضامن باشم . و خلايق ، ابواب و دكاكين نمىبستند و هيچ‌كس را زهره و ياراى آن نماند كه به چشم خيانت در كالاى ديگرى نظر كند . . . « 1 » بيهقى از قول سلطان مسعود به مسئوليت شحنگان در حفظ امنيت اشاره مىكند : « . . . و به رى و طارم و نواحى كه گرفته آمده است ، شحنه‌اى گماشته خواهد آمد ، چنان كه به غيبت ما به هيچ حال اين ديار را خللى نيفتد . » « 2 » در صفحات بعد بار ديگر بيهقى به مقام و مسئووليت شحنگى اشاره مىكند و ضمن بيان وضع رى مينويسد : « امير مسعود رضى اللّه عنه حسن سليمان را كه او از بزرگان اميران جبال هراة بود بخواند و بنواخت و گفت ما فردا بخواهيم رفت و اين ولايت به شحنگى به تو سپرديم و سخن اعيان را بشنودى ، هشيار و بيدار باش تا خللى نيفتد بغيبت ما ، و با مردمان اين نواحى نيكورو و سيرت خوب‌دار . . . حسن سليمان بر پاى خاست ، و درجه نشستن داشت در اين مجلس و زمين بوسه داد و پس بايستاد و گفت : بنده و فرمان بردارم و مرا اين محل نيست ، اما چون خداوند ارزانى داشت ، آنچه جهد آدمى است در خدمت بجاى آرم امير فرمود تا او را به جامه خانه برند و خلعت گرانبها به شحنگى رى بپوشانيدند ، قباى خاص ديباى رومى و كمر زر پانصد مثقال و ديگر چيزها ، فراخور اين و پيش امير آمد با خلعت . و خدمت كرد و از لفظ عالى ثنا شنيد . . . » « 3 » توان گفت كه شرطه يا شحنه ، در آن روزگار به منزلهء شهربانى و نيروى پليس امروز بود . در كتاب عتبة الكتبه تحت عنوان تفويض شحنگى ، وظايف شحنه و طرز رفتار او را با طبقات مختلف معين مىكند : در آسوده داشتن رعايا و بر احوال ايشان شفقت نمودن و ترتيب مصالح ايشان فرمودن و سايهء عدل برايشان گسترانيدن . . . از لوازم و مفترضاتست . به سمع ما رسانيده‌اند كه رعاياى آن ناحيت ، از سيف الدين شاكرند و با ايشان طريق پسنديده مىسپرد و در تخفيف و آسايش ايشان مىكوشد ، او را بر آن محمدت فرموديم . . . و بر احترام و اكرام اهل بيوتات و ائمه و علما و عباد و قضات و صلحاء آن ناحيت كه منشاء و مسكن اين طبقاتست و ما را به دعاوى ايشان تيمن و تبرك تمام ، متوفر باشد و جانب ايشان به همه معانى رعايت كند و هيچ كار ديوانى بىمشورت و اتفاق اين طبقه كه از مشاهير عصراند نگذارد و اصناف رعايا را از توانگر و درويش معروف و مجهول نيكو دارد و از تعرض ناواجب و خطاب نامتوجه ، خويشتن را
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، ج 3 ، ص 66 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 16 . ( 3 ) . همان ، ص 25 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 635 | مرتضى راوندى