صيانت كند ، و از شكايت و استزارت رعايا بپرهيزد و ايشان را آسوده و مرفه گرداند . . . و مفسدان و متعديان را خصوصا جماعتى كه به اسم و رسم عيارى در كوهها مىگردند و لوريان و دزدان را كه مسلمانان را از ايشان رنج و زيان است ، از آن ناحيت به كل نفى كند . . . و زجر و مالش هركس را كه ايشان را حمايت كند ، كائنا من كان ، لازم و واجب شناسد . . .
در كتاب عتبة الكتبه نيز از وظايف انتظامى عسس مكرر سخن رفته است . . . و عسس گماشتن در شهر ، به هرموضع كه مظنهء غيث و فساد باشد . . . از واجبات شمرد ، چنانكه از وقت آنكه مسلمانان در مساجد از جماعت نماز فارغ شود ، تا به وقت انفجار صبح ، بازارها و محلتها محفوظ و مضبوط باشد . . . « 1 »
ظاهرا مأمورين انتظامى در صدر اسلام حق نداشتند به هيچ اسم و عنوان داخل منازل را مورد تفتيش قرار دهند . نه تنها غزالى ، بلكه عوفى نيز در جوامع الحكايات نيز مأموران انتظامى را از تجسس و كنجكاوى بىمورد ، منع كرده است .
در كتاب عتبة الكتبه وظيفهء مراقبت در اوزان و كالاهاى مورد نياز عمومى ، طى نامهيى به عهدهء رياست ديوان مازندران محول شده است .
« . . . در هركار كه آن تعلق به ديوان رياست دارد و به مصالح كافه رعايا بازگردد ، چون نگاه داشتن عيار و سكه از قلب و نبهره و تسويهء موازين و تعديل مكائيل ، احتياطى تمام كند تا ستد و داد و دخلوخرج مسلمانان بر قاعدهء راستى و بر جادهء شرع مسلمانى رود . فقد قال اللّه تعالى :
« وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ ، إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ . »
« 2 » و از حال اسعار هميشه مستخبر باشد تا محتكران انتهاز فرصت نكنند و بىسببى سماوى مسلمانان را به بلاء غلى مبتلى نكنند و زعماء اسواق را در اين معنى به جدى تمام وصايت نمايد و اگر از كسى تهاونى و تجاسرى بيند ، زجر و تعريك واجب بيند . . . » « 3 »
رئيس شهر و حومه ، بار تولد در تركستاننامه از شغل رئيس كه در آن زمان ( پيش از مغول ) هنوز جنبهء پليسى كنونى خود را نداشته و نيز به ارث از پدر به پسر مىرسيده سخن مىگويد رئيس ، اول شخص شهر و نماينده منافع آن شمرده مىشده و پادشاه به توسط وى ارادهء خويش را بر ساكنان شهر اعلام و ابلاغ مىكرده است . به احتمال قوى رئيسان از ميان افراد معروفترين خاندانهاى محلى منصوب مىشدند و لا اقل در آغاز چنين بود . « 4 »
ظاهرا بعدها رئيس ، غير از كار محتسب به امور پليسى نيز مىپرداخته است . شهر نيشابور - فراى مريسه : « نيشابور ، همچون شهرهاى ديگرى مانند هرات ، مرو ، و طوس يك رئيس داشت كه معمولا از اعضاى يكى از خاندانهاى مهم محلى بود .
هامش
( 1 ) . عتبة الكتبه ، ص 60 .
( 2 ) . در كيل كردن و كشيدن كم ندهيد ، من شما را به خير مىخوانم و مىترسم از اينكه شما گرفتار كيفر سخت شويد .
( 3 ) . عتبة الكتبه ، پيشين ، ص 82 .
( 4 ) . تركستاننامه ، ج 1 ، ص 503 .