را در آن معنى آنچه فراز آيد بگويد و آنچه رأى پادشاه ديده باشد با گفتار هريكى مقابله كند و هر يكى چون گفتار و رأى يكديگر بشنوند و براندازند ، رأى صواب از آن ميان پديد آيد . و رأى صواب آن بود كه همه بر آن متفق باشند كه البته چنين مىبايد كرد و مشورت ناكردن در كارها از ضعيف رأيى باشد . و چنين كس را خودكامه خوانند . و چنان كه هيچ كار بىمرد آن نتوان كرد ، همچنين هيچ شغلى بىمشورت نيكو نيايد . . . » « 1 »
نظام الملك در فصل چهلم بار ديگر سلاطين بيداردل را به مشورت و رأىزنى با مطلعين و كارشناسان دعوت مىكند و مىگويد : « عادت پادشاهان بيدار چنان بوده است كه ، پيران و جهان ديدگان را حرمت داشتهاند . و كاردانان و رزم آزمودگان را نگاه داشته و هريكى را محلى و مرتبتى نهاده و چون مهمى بايستى در مصلحت مملكت كردن ، و با كسى وصلت كردن ، و احوال پادشاهى بدانستن ، و از كار دين بر رسيدن ، و مانند اين همه تدبيرها با دانايان و جهانديدگان كردهاند . . . و باز چون خصمى و كارزارى پيش آمده است همهء تدبير با رزمديدگان و كاردانان كردهاند تا آن كار بر مراد آمده است . . . » « 2 »
با اينكه سران عالم اسلام و بسيارى از زمامداران جهان اسلامى نظير نظام الملك با مداخلهء زنان در امور سياسى مخالف بودند ، در تمام دوران بعد از اسلام ، كمابيش زنان در مسائل سياسى و مملكتى و بطور مستقيم و غير مستقيم در كارها دخل و تصرف مىكردند .
نمونهاى چند از مداخلهء زنان در فعاليتهاى سياسى
با اينكه در عهد غزنويان به علت تعصب مذهبى و عوامفريبى امرا و نفوذ غلامان ماهرو ، در دل آنان ، زنان موقعيت سياسى و اجتماعى خود را بيش از پيش از كف داده بودند مع ذالك مىبينيم كه بلافاصله پس از مرگ محمود ، حره ختلى خواهر سلطان محمود ، براى روى كار آمدن مسعود دست به يك سلسله فعاليتهاى سياسى مىزند از جمله در نامه زيرين او را براى احراز مقام سلطنت به غزنين فرامىخواند :
« خداوند ما سلطان محمود ، نماز ديگر روز پنجشنبه هفت روز مانده بود ، از ربيع الاخر گذشته شد . . . پس از دفن ، سواران مسرع رفتند . هم در شب به گوزگانان تا برادر محمد به زودى اينجا آيد ، و بر تخت ملك نشيند ، و عمت به حكم شفقت كه دارد بر امير فرزند ، هم در اين شب به خط خويش ملطفه نبشت ، فرمود تا سبكتر ، دو ركابدار را كه آمدهاند پيش از اين نامزد كنند . . .
تا پوشيده با اين ملطفه ، از غزنين بروند و به زودى به جايگاه رسند و امير داند كه از برادر اين كار بزرگ برنيايد و اين خاندان را دشمنان بسيارند ، و ماعورات و خزائن به صحرا افتاديم بايد اين كار به زودى سرگيرد كه ولىعهد پدر است و مشغول شود بدان ولايت كه گرفته است ، ديگر ولايت بتوان گرفت كه كارها كه تاكنون مىرفت بيشتر به حشمت پدر بود . و چون خبر مرگ وى آشكار گردد ، كارها ازلونى ديگر گردد ، و اصل غزنين است و آنگاه خراسان و ديگر همه فرع است ،
هامش
( 1 ) . خواجه نظام الملك ، سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت ، ص 116
( 2 ) . همان ، ص 188