تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
مىخواستند كه ايران نيمه استقلالى داشته باشد و سلطنت فعلى آن با تمام مفاسدى كه داشت ، باقى بماند . اقدامات امير چندان با انتظارات دو دولت بزرگ سازگار نبود . شيل بار دوم كه به ايران آمد ، تازه فهميد كه امير به خير انديشيهاى بيگانگان وقعى نمىنهد . به پالمرستون نوشت : شيوهء امير اين است كه هرپيشنهادى كه از جانب خارجيان بشود ، رد مىكند . به علاوه شيل برخورد كه امير اساسا از عناصر دست‌نشاندهء اجنبى و آنان كه با روس و انگليس سر و سرى دارند ، بيزار است . مىنويسد رئيس ايل قشقايى از اين جهت مورد نفرت اميرنظام است كه از هواخواهان قديم و ثابت دولت انگلستان به شمار مىرود . در جاى ديگر شيل مىگويد نظر امير عليه روسيه است ، اما نه اينكه دوستدار انگلستان باشد . و نيز تصور نمىكند ، كه انگلستان خيرخواه ايران است . بزرگترين هدفش اين است كه از نفوذ روس و انگليس بكاهد و مقام آنان را در انظار جمهور مردم هرچه ممكن است بىمقدارتر بنمايد . . . به نظر مىرسد به انگلستان تمايل بيشترى داشته باشد تا به روسيه . . . تصميم اميرنظام اين است كه به اندرز دولت انگليس و من گوش ندهد تنها حسنش اين كه مصمم به جلوگيرى از بسط نفوذ روسيه مىباشد . و همين حسن او ، معايبش را مىپوشاند . « 1 » خلاصه اين‌كه دولتهاى انگليس و روس ، ميرزا تقى خان را به عنوان نمايندهء استقلال‌طلبى ايران مىشناختند و از او حساب مىبردند . پس از عزل امير و تبعيدش به كاشان ، مشير الدوله از كميسيون مرزى ايران و عثمانى مىنويسد : حالا نمايندگان روس و انگليس تغيير سلوك داده‌اند و دانسته‌اند كه اين ايستادگيها و سختيها از وجود شخص خود ميرزا تقى خان بوده است . از اين رو حضرات ، خيالات خود را بالا برده‌اند چنان مىدانند كه هرموقع حكم از تهران بخواهند ، به آسانى خواهند آورد . پس اراده دارند تكليف كنند ، دولت ايران بيرق را از محمره بردارد . . . به اين نامه تنبه‌آميز مشير الدوله ، ميرزا آقا خان نورى در 22 صفر 1268 ( زمانى كه امير هنوز زنده بود ) اين پاسخ خواندنى را مىدهد : خيلى تعجب از شما دارم ، چنين تصورات را نكنيد . مگر چه شده است و چه اتفاق افتاده كه بعد از عزل ميرزا تقى خان به اين خيالها افتاده‌اند . . . پس از عزل او ، كارها منظم‌تر و امر دولت در هرباب پيشرفتش بهتر است . شما اين فقره را حالى آنها بكنيد كه در دربار دولت ايران ، البته پنجاه نفر بهتر از ميرزا تقى خان ، آدمهاى معقول تربيت شده دارند . لابد شرافتمندترين افراد آن هيات پنجاه نفرى را شخص خودش مىپنداشته است ! « 2 » قتل امير و روى كار آمدن عنصر مزدور و خاينى چون ميرزا آقا خان نورى ، نه تنها به زيان كشور ايران تمام شد ، بلكه عواقب و نتايج زيانبخشى براى شاه به همراه داشت . نامه‌هاى اعتراض‌آميز ناصر الدين شاه به وزير خارجهء بىشخصيت خود ( ميرزا سعيد خان ) و اظهار عدم رضايت شديد از دسايس گوناگون انگليسيها در ايران ، به خوبى نشان مىدهد تا چه حد قتل امير ، و زمامدارى نوكران اجانب ، به زيان كشور و شخص شاه تمام شد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 60 - 459 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان ، ص 219 .