تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
عذر بخواهد . . . » « 1 » در كاغذ ديگرى حاجى ، پس از ملاقات با مترجم اول سفارت روس به محمد شاه چنين نوشته : « . . . نه سال نهصد هزار تومان پول مرا دولت روسيه برده . علاوه املاك ايروان را ضبط كرده ، علاوه هروزير مختار صد هزار نامربوط كه به تون‌تابى نمىتوان گفت به من نوشته و گفته‌اند . . . » در عهد حاجى ميرزا آقاسى ، جسارت و گستاخى نمايندگان روس و انگليس در تهران به آن اندازه رسيده بود كه هرحكم و امرى داشتند آن را آمرانه به او مىنوشتند و به دست قراول يا نوكرى مىدادند و پيش صدراعظم ايران مىفرستادند . اين مأمور اجازه داشت كه شخصا پيش صدراعظم برود و نامه را برساند و همانجا بايستد تا جواب مساعد بگيرد . ولى از آغاز زمامدارى اميركبير وضع دگرگون شد . امير از اولين روزهاى زمامدارى به همسايگان شمالى و جنوبى ايران ، نشان داد كه مصمم است با استقلال صدارت كند ، چنان‌كه در انقلاب خراسان و فتنهء سالار ، وقتى كه نمايندگان روس و انگليس خود را به ميان انداختند ، چون امير به سوءنيت آنان واقف بود ، در جواب پيشنهاد آنان گفت : « اگر آشنا كردن مردم مشهد به وظايفشان مستلزم قتل بيست هزار نفر باشد ، او اين حالت را بر تصرف شهر به وساطت خارجيان ترجيح مىدهد . مسيو ريشارخان در نامه‌اى كه به يكى از دوستان خود نوشته ، به روش استقلال‌طلبانهء امير اشاره مىكند . اين مرد با استناد به قوانين بين المللى ، سعى مىكرد به مداخلات نامشروع اجانب پايان دهد و در پاسخ نامه‌هاى مداخله‌آميز سفراى روس و انگليس ، همواره جوابهاى مستدل و منطقى مىداد ، به نحوى كه آنان ناچار دم فرومىبستند . حتى يك نفر ايرانى كه از طرف سفير روس نامه‌اى آورده بود و مىخواست جسورانه مانند عصر حاجى ميرزا آقاسى نزد او آورد ، به حضور خود راه نداد . ناچار وى نامه را تسليم كرد . و چون ساعتها امير از دادن پاسخ خوددارى كرد ، زبان بر اعتراض گشود . امير دستور توقيف او را داد . پس از پايان كار روزانه ، هنگامى كه امير قصد رفتن داشت ، چشمش به او افتاد ، گفت كيستى ؟ عرض كرد مأمور سفارتم كه امر به حبسم فرموده‌ايد . امير گفت : چنين مىفهمم كه ايرانى مسلمانى هستى ، چرا سنگ كفار را به سينه مىزنى ؟ گفت : نوكر سفارتم ، پروردهء نعمت آنان ، چاره‌اى نداشته‌ام . امير گفت : از امروز بايد نوكر من باشى . او قبول كرد و گفت : از خدمت سفارت استعفا مىدهم . امير گفت : همانجا باش و به من خدمت نما و به جاى ماهى چهار تومان كه از سفارت مىگيرى ، من ماهى پنج تومان به تو مىدهم . به شرط اين‌كه هرچه در سفارت روس مىگذرد محرمانه به وسيلهء همسايه‌ات سيد تفرشى به من اعلام كنى . بدين ترتيب مأموران روس مىديدند كه از تمام كارهاى محرمانهء آنها امير آگاه است . » « 2 » جالب توجه است ، كه در دوران قدرت امير ، كنت‌دو سارتير وزيرمختار فرانسه به استناد به
هامش
( 1 ) . همان ، ص 247 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان ، ص 251 به بعد ( به اختصار ) .