سلطنت منوط و مربوط است به دو چيز ، يكى اشاعهء عدل ، دوم رفع ظلم ، و ظلم نه ستم ناكردن است به رعيت و بس بلكه ظلم عبارت است از وضع شىء در غير مجلس . پس سلاطين ما بايد كه هركس را به كار مىدارند كه او از عهده آن بيرون تواند آمد . چه زوال بسى دولتهاى عظيم به سبب اين بود كه ايشان كارهاى بزرگ را به مردم اراذل و ادانى مىفرمودند . . . لاجرم جميع امور ايشان مختل و پريشان شد . پس ازين جا معلوم شد كه عدل در حقيقت عبارتست از آنكه هر كسى را به آنچه استعداد مكنت آن دارد مأمور سازند . . . چون قاضى صاعد از تقرير نصايح دلپذير . . . فارغ گشت ، گفت : اى امير من حق ترا بدين آمدن بگزاردم و ديگر نيايم كه به علم مشغولم و كار ديگر بر علم نمىگزينم و اين پند كه دادم ترا كفايت خواهد بود . و طغرل بيك گفت : رنج قاضى پس از اين به آمدن نخواهم داد و اگر مهم باشد ، پيغام گفته آيد و پذيرفتم كه به آنچه گفتى كار كنم .
بعد از آن فرمود كه اى قاضى مردمان غريبيم و در صحرا برآمده و رسوم بزرگان نمىدانيم قاضى بايد كه نصيحت از ما بازنگيرد قاضى گفت چنين كنم . . . » « 1 »
روش نخستين سلاطين سلجوقى
بارتولد با خوشبينى بسيار از قول ادريسى ، در وصف سلاطين و تركان سلجوقى چنين مىنويسد : « اميران ايشان جنگجو و عاقبت - انديش و استوار و عادل بوده و به صفات حميده ممتازند . » به نظر بارتولد : « نخستين سلاطين سلجوقى به مراتب از مسعود و محمود مسلمانتر بودند ، از نوشيدن شراب امتناع مىورزيدند » و صادقانه ميل داشتند آرمان سلطان عادل را عملى سازند و پادشاهى دادگستر باشند . . .
پيشواى قوم صحرانشين كه از لحاظ وضع ظاهر و پوشاك به زحمت لشكريان خويش مشخص و در همهء رنجهاى ايشان شريك بود ، نمىتوانست به صورت سلطان مستبدى همچون محمود و يا مسعود درآيد ، شايستهء توجه بسيار است كه شغل منفور امير حرس در زمان سلجوقيان بالكل فاقد اهميت گرديد . . . نظر ايرانيان دربارهء سلطنت مطلقه ، يعنى پادشاهى واحد كه آمر و ناهى مطلق در امور ملك و دولت باشد نيز براى صحرانشينان بيگانه بود ، و از لحاظ ايشان امپراتورى ملك همهء خاندان خان بوده است . اين حقيقت كه در آغاز كار سلجوقيان در آن واحد در برخى از بلاد خراسان به نام طغرل خطبه خوانده مىشده و در بعضى شهرهاى ديگر به نام برادر او داود ، خود نشان مىدهد كه سلجوقيان در به دو امر تا چه حد با فكر وجود سلطان واحد و مطلق ، بيگانه بودهاند . اساس فئودالى و جنگهاى خانگى كه مولود اجتنابناپذير آن اساس بود در دولت سلجوقيان و قراخانيان بسط و توسعهء فراوان داشت . . . در امپراتورى سلجوقى ، دادن اقطاع ، عملى عادى و مرسوم بود . ولى اين پديده منجر به برقرارى حقوق تقيد
هامش
( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين ، ج 2 ، ص 904