تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
روستائيان به زمين نگشت . . . نظام الملك به دارندگان اقطاع يادآور مىشود كه نسبت به كشاورزان ستم نكنند ، زيرا در نتيجه بسط اقطاع و مظالمى كه از اين رهگذر به كشاورزان روا مىداشتند رعايا تن به كار نمىدادند ، در نتيجه قيمت زمين نقصان كلى يافت . . . زمينى كه در زمان سامانيان به جفتى چهار هزار درهم فروخته مىشد ، كسى به رايگان نمىخواسته و اگر هم خريدارى پيدا مىشد ، مع هذا زمين به حالت غير مزروع باقى مىمانده « به سبب بىرحمى ( اميران ) و ظلم به رعايا . » « 1 » به اين ترتيب مىبينيم كه سياست اقتصادى سلجوقيان مخصوصا نسبت به كشاورزان بسيار خطرناك بود و رسم اقطاع و اختيارات نامحدود دارندگان اقطاع به زيان كشاورزان پايان يافت . بر خلاف سلاطين سلجوقى قراخانيان كه از فرهنگ و تمدن بيشترى برخوردار بودند نسبت به طبقه كشاورزان ، روشى عاقلانه پيش گرفتند . بنا به گفتهء ابن اثير ، طمغاج خان ابراهيم پادشاهى عادل پرهيزگار و مراعى خلق بود . هرگز ماليات ظالمانه‌اى بر مردم و به خصوص به كشاورزان تحميل نمىكرد . بارتولد سپس مىنويسد : طمغاج خان ابراهيم نخست به استقرار نظم و امنيت كامل در قلمرو دولت خويش توجه كرد . هرگونه تجاوز به حقوق مالكيت اشخاص ، بيرحمانه مجازات مىشد . روزى راهزنان ، بر دروازهء قلعهء سمرقند نوشتند « ما همچون پيازيم هرقدر سر ما را بزنند بيشتر مىروئيم . » خان فرمود تا زير آن كلمات چنين نويسند : « من اينجا همچون باغبانم و هر قدر شما بروئيد من هم شما را از بيخ مىكنم . » وى روزى زيركانه از كشتن اين دزدان دلير اظهار ندامت كرد ، و به وسيلهء يكى از گماشتگان خود افراد پراكنده اين قوم را گرد آورد و مورد مرحمت خود قرار داد . چون تعداد آن به سيصد رسيد ، يكايك را به نوبت وارد اطاق كرد و به سياست رسانيد . » « 2 » و با اين تدبير دزدى و راهزنى از سمرقند برافتاد وى نه تنها از منافع طبقات زحمتكش دفاع مىكرد ، بلكه از ستمگرى بازرگانان و سوداگران و پيشه‌وران نيز جلوگيرى مىنمود .

مشورت پادشاه با دانايان

نظام الملك در فصل هجدهم كتاب خود ، سلاطين را به مشورت و رأىزنى فرامىخواند و مىنويسد : « مشورت كردن در كارها از قوى رأيى مردم باشد و از تمام عقلى و پيش‌بينى . چه هركسى را دانشى باشد ، و هريكى داند يكى بيشتر ، يكى كمتر . . . » دانايان گفته‌اند : « تدبير يك تنه چون زور يك مرده باشد و تدبير ده تنه چون زور ده مرده باشد » سپس مىنويسد : پيغمبر با همهء فضايل چون مهمى پيش مىآمد ، به امر خدا
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
با ياران خود مشورت و تدبير مىكرد « چون او را مشورت فرمود كردن و او از مشورت بىنياز نبود . . . پس چنان واجب كند كه چون پادشاه كارى خواهد كرد يا او را مهمى پيش آيد ، با پيران و هواخواهان مشورت كند ، تا هركسى
هامش
( 1 ) . تركستان‌نامه ، پيشين ، ص 47 - 643 ( به اختصار ) ( 2 ) . همان ، ص 55 - 654 ( به اختصار )