بايد تن به قضاى آسمانى در داد زيرا كه پادشاهان را براى آن قرار داده است كه ملل را سعادتمند كنند . و چون قرن به قرن مردان بزرگ را بهوجود مىآورد ، اين قاعده را بر ايشان هموار مىكند كه با يكديگر همداستان شوند ، تا اينكه اتفاق مقاصد ايشان مفاخر ايشان را بيشتر رونق دهد و ارادهاى را كه در نيكوكارى دارند ، تقويت كند آيا جز اين نظر ديگرى توانيم داشت ؟
ايران شريفترين ديار آسياست . فرانسه نخستين كشور مغرب است ، بر ملل و ممالكى حكمرانى كردن كه طبيعت به زيبايى ايشان مايل است و خواستار آن است كه ايشان را از محصول فراوان توانگر كند ، فرمانفرمايى بر مردمان صنعتگر و هوشيار و دليرى كه در اين دو ديار سكنى دارند ، آيا از هرسرنوشت پسنديدهتر نيست ؟ ولى در روى زمين ممالكى هست كه طبيعت آن حقناشناس و عقيم است از توليد آنچه براى معاش ملل لازمست دريغ مىورزد در اين ممالك مردم مضطر و حريص و حسود بهوجود مىآيند و بلاى جان ممالكى مىشوند كه آسمان با ايشان مساعد است . چنين ممالكى در ضمن آنكه آسمان نيكى خود را در حق آنها دريغ نمىكند ، پادشاهان فعال و بىباكى به ايشان نمىدهد تا بتوانند از نتايج جاهطلبى و حرص ممالكى كه طبيعت آنها عقيم است آن را حفظ كنند .
روسها از كويرهاى خود كسل شدهاند و نسبت به زيباترين قسمتهاى مملك عثمانى تجاوز مىكنند ، انگليسيها كه به جزيرهاى تبعيد شدهاند كه ارزش كوچكترين ايالت ديار ترا هم ندارد ، ولع نسبت به ثروت ، ايشان را برانگيخت و در هندوستان قدرتى فراهم كردند كه هرروز وحشتانگيزتر مىشود . اين دو دولت را بايد مراقب بود و بايد از ايشان ترسيد ، نه از آن حيث كه مقتدرند ، بلكه از آن حيث كه حاجت دارند و شهوت دارند كه مقتدر گردند .
يكى از خدمتگزاران من مىبايست علايم دوستى مرا به تو رسانده باشد آجودان ژنرال روميو كه امروز نزد تو مىفرستم ، مخصوصا مأمور است از آنچه مربوط به مفاخر تو و قدرت و حوايج و منافع و مخاطرات تست ، تحقيق كند . مردىست كه جرئت و فرزانگى دارد ، خواهد ديد كه رعاياى تو چه كم دارند تا آنكه دلاورى طبيعى ايشان را به وسيله اين صنايعى كه چندان در مشرقزمين نيست ، يارى كند . زيرا كه تجاوزات دول شمالى و غربى ، معرفت آن را براى تمام ملل عالم واجب كردهاند .
من از اخلاق ايرانيان آگاهم و مىدانم كه با شادى و به سهولت آنچه را كه لازم است براى افتخار و امنيت خود فراگيرند ، مىآموزند . امروز ممكن است سپاهى مركب از بيست و پنج هزار بيگانه ايران را قتل و غارت كند و شايد آن را به خود منقاد سازد ، ولى وقتى كه رعاياى تو ساختن اسلحه بدانند و سربازان تو تربيت شوند كه به مجموع با حركات سريع و منتظم جمع شوند و متفرق گردند ، وقتى كه بتوانند از آتش توپخانه متحركى در جنگ استفاده كنند و بالاخره وقتى كه سرحدات تو به وسيلهء قلاع عديده ، مأمون باشد و بحر خزر در امواج خود بيرقهاى بحريهء ايران را ببيند ، تو مملكتى خواهى داشت كه كسى حمله به آن نتواند و رعايايى خواهى داشت كه كسى ايشان را مغلوب نكند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 588
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٨٨