شد و به طرف اروپا حركت كرد . شرلى و يك سفير ايران ، هردو اعتبارنامه براى هشت كشور اروپا در دست داشتند . قبلا نيز سفير مخصوص حركت كرده بود تا در هشتر خان منتظر باشد و به اتفاق آنان به مسكو رود . اين سفير اخير مىبايست در مسكو توقف كند ، در دربار تزار بوريس گودونف بماند . سفير ايران كه مأمور كشورهاى مغرب بود ، بهطورىكه از مفاد كتاب نامههاى فوگر برمىآيد ، مردى سالخورده با موهاى خاكسترى به نام حسينعلى بيگ بود . همچنان كه گذشت ، با وى چهار دبير بود كه يكى از آنها برادرزادهء وى على قلى بيگ بود . ديگر اوروج بيگ كه دبير اول سفارت بود و بعدها به نام دونژوان ايرانى شناخته شد . اوروج بيگ شايد در اين هنگام از چهل سال كمتر داشت . او پسر سلطان قلى بيگ بود كه در 1585 م . ( 993 ه ) در محاصرهء تبريز كه ايرانيان مىكوشيدند آن را از دست تركان بيرون كشند و با ناكامى مواجه گشتند ، به قتل رسيد . اين امر در زمان سلطنت سلطان محمد خدابنده ( پدر شاه عباس ) روى داد . . . « 1 »
به اين ترتيب « اوروج بيگ در سفر دورودراز خود با سرآنتونى شرلى مشهور و سفير ايرانى شاه عباس ، حسينعلى بيگ بيات همراه بود . هيأت سفارت ايران مركب بود از نوزده تن و عبارت بود از سفير و چهار تن خدمتگار ، هيئت انگليسى همراهان سرآنتونى شرلى هم يازده تن بودند و با دو تن كشيش پرتغالى و پنج مترجم ، اين عده كه در حدود چهل تن مىشدند از راه درياى خزر - ولگا ( كه بر روى سطح يخ بستهء آن فرسنگها راهپيمايى كردند ) به مسكو رفتند و پس از پنج شش ماه توقف در اين شهر ، به انتظار سرآمدن زمستان و از راه آرخان گل و اقيانوس منجمد شمالى به آلمان و چكسلواكى و روم و ايتاليا رفتند . و سپس در روم ميهمان پاپ بودند . از اينجا ارتداد در ميان ايرانيان راه يافت و سه تن از خدمتگاران هيأت ، مسيحى شدند و در پناه كليساى رومى ماندند . از روم به جنوب فرانسه و آنگاه به اسپانيا رفتند . اوروج بيگ گذشته از آنكه صاحبقلم بود ، شمشيرزن نيز بود . چنانكه در جنگهاى تبريز در برابر سپاهيان عثمانى ، جنگيده و شرح زنده و پرشورى از مقاومتهاى ايرانيان در آن سامان از خود به جاى گذاشته است . پدرش - چنانكه گفتيم - در آن جنگ به قتل رسيد . او داستان كشته شدن پدرش را ، در اين كتاب به رشتهء تحرير كشيده است . . . اوروج بيگ روزانه يادداشتهاى دقيقى از سفر خود و ديدنىهاى آن مىنگاشت تا در بازگشت از آنها كتابى بپردازد و به شاهعباس اول عرضه كند . شايد هم سائقهء او ، درين كار ، دستور خود شاه بوده است . بىشك شاه عباس خواهان آگاهى از اوضاع اروپا بوده است . از طرفى شك نيست كه اروپا در آغاز قرن هفدهم كه قرن ظهور دكارتها ، و بيكنهاست ، در جادهء پيشرفت و ترقى گامهاى بلند برمىداشت ؛ و آنچه از اوضاع آنجا براى زمامداران ما گفته مىشد عبرتانگيز بوده است . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اوروج بيگ ، دونژوئن ايرانى ، ترجمهء مسعود رجبنيا ، ص 15 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 5 به بعد .