كند ، شقاوتى يافت كه كس مثل آن نبيند . . .
7 ) « تشنه باشد به ديدار علماء دين . و حريص بود بر شنيدن نصيحت ايشان و حذر كند هميشه از علماء حريص بر دينار ، كه وى را عشوه دهند و بر وى ثنا گويند ، و خشنودى وى طلب كنند تا از آن مردار حرام ، كه در دست وى است چيزى به مكر و حيله به دست آرند . . . »
8 ) « آنكه بدان قناعت نكند كه خود از ظلم دست بدارد ، ليكن عاملان و نايبان و چاكران خويش را مهذب كند و به ظلم ايشان رضا ندهد . . . هر ظلم كه از عامل سلطان برود و خاموش باشد ، اين ظلم وى كرده باشد . . . » « 1 »
و عالم ديندار آن بود كه به دو طمع ندارد و انصاف وى بدهد ، چنان كه شفيق بلخى نزديك هارون الرشيد شد ، هارون او را گفت شفيق زاهد تويى گفت شفيق منم ، اما زاهد نه ، گفت مرا پندى ده ، گفت : خداى تعالى ترا به جاى صديق ( ابو بكر ) بنشانده است و از تو صدق درخواهد چنان كه از وى ، و به جاى فاروق ( عمر ) بنشانده است و از تو فرق درخواهد ميان حق و باطل چنان كه از وى ، و به جاى ذو النورين ( عثمان ) نشانده است و از تو شرم و كرم درخواهد چنان كه از وى و به جاى على ابن ابيطالب نشانده است و از تو علم و عدل درخواهد چنان كه از وى و گفت بيفزاى در پند : گفت آرى خداى تعالى را سرايى است كه آن را دوزخ گويند و ترا دربان او ساخته است و سه چيز به تو داده است بيت المال و شمشير و تازيانه و گفته است كه بدين سه چيز خلق را از دوزخ بازدار و هرحاجتمندى كه به نزديك تو آيد اين مال از وى بازمگير و هركه كسى را بناحق بكشد وى را بازكش به دستورى ولى مقتول كه اگر اين نكنى پيش رو اهل دوزخ تو باشى و ديگران بر پى تو آيند ، گفت زيادت كن و پند ده ، گفت چشمه تويى و ديگر عمال ، جوى . اگر چشمه روشن بود تيرگى جويها زيان ندارد و اگر چشمه تيره بود روشنى ديگر جويها سود ندارد . » « 2 » غزالى ضمن بحث در پيرامون عدل و سياست ملوك مىنويسد : سلطان به حقيقت آن است كه عدل كند ، در ميان بندگان و فساد و جور نكند كه سلطان جاير شوم بود و بقا نبودش . . . كه الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم .
و اندر تاريخها چنين است كه چهار هزار سال اين عالم را مغان داشتند و مملكت اندر خاندان ايشان بود و از بهر آن بماند كه ميان رعيت عدل كردندى و رعيت را نگاه داشتندى و اندر كيش خويش ظلم و ستم روا نداشتندى و جهان به داد و عدل آبادان كردند . . . « 3 » واجبست بر مردم كه تخم نيكى كارد و از عيب و زشتى دور بود خاصه ملوك را تا از پس ايشان نام نيكو بماند و مردمان او را به بدى ياد نكنند . . . » « 4 »
غزالى پس از برشمردن دوران شهريارى پادشاهان كهن مىنويسد : « همهء همت ايشان آن
هامش
( 1 ) . امام محمد غزالى ، كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 409 به بعد
( 2 ) . نصيحة الملوك ، به اهتمام همان ، ص 27 به بعد
( 3 ) . همين كتاب ، ص 82
( 4 ) . همان كتاب ، ص 96 به بعد