آستينهاى چرمى ، تكههاى گوشت را در قدحهاى بلندى كه از زر و سيم و يا چينى بود ، مىنهادند .
پس از آنكه محتواى قدحها از لحاظ مواد غذايى تكميل مىشد ، دو يا سه تن از بزرگان ، اين قدحها را در برابر تيمور و سفيران و ساير مقربان تيمور مىنهادند . زيرا اين قدحها ، به قدرى سنگين بود ، كه برداشتن آنها براى يك نفر غير ممكن بود . هنوز خوارك اول تمام نشده ، خوراك دوم را مىآوردند . و مازاد غذاهاى ما را براى خدمتگاران ما فرستادند كه به خانهها ببرند .
كلاويخو مىنويسد : مقدار خوراكى چنان بود ، كه اگر خدمتگاران مىخواستند در مراجعت به خانه حمل كنند ، تا 6 ماه كفايت خوراك ما را مىكرد . به محض اينكه گوشتهاى كباب شده و آبپز خورده شد ، قدحهاى گوشت گوسفند و آبگوشت را آوردند . سپس مقادير زيادى ميوه از قبيل هندوانه ، هلو ، انگور ، و جز اينها را در برابر ما نهادند . آنگاه قدحها و كاسههاى زرينى از شير ماديان كه با شكر آميخته بودند ، براى نوشيدن ما آوردند . » « 1 »
بادهپيمايى و آداب آن
: تيمور با آنكه خود را مسلمان معرفى مىكرد ، در بادهپيمايى سخت افراط مىنمود . و مهمانان و ملازمان او نيز ناگزير بودند كه در ميخوارگى با او همگامى و همقدمى نمايند . در نظر آنها مى خوش و گوارا ، آن بود كه ميهمانان از آن به قدرى بنوشند كه از خود بىخود شوند . كلاويخو مىنويسد :
« پيشخدمتهايى كه در ضيافت شاهانه خدمت مىكنند ، در برابر ميهمان زانو مىزنند ، و تا يك پياله خالى مىشد ، پيالهء ديگر را به دست او مىدهند . و اين كار همچنان ادامه مىيابد . چون يكى خسته شد ، ديگرى جاى او را مىگيرد . به هركس كه از نوشيدن ، سر باز مىزند ، گفته مىشود كه مخالفتى است با تيمور كه او را آنجا خوانده و به او احترام گذاشته است . . . در صورتى كه در پياله اندكى بماند ، پيشخدمت آن را پس نمىگيرد . مهمان بايد آن را تا ته بنوشد ، مهمانان هرپياله را لاجرعه يا در دو جرعه مىنوشند . جرعهء دوم را به سلامتى اعليحضرت مىنوشند . . .
مردى كه به حد وفور ميگسارى كند ؛ بهادر لقب مىيابد . . . » « 2 »
« . . . چون ما همه خورديم و سير شديم ، نمايش پيشكشهايى كه آورده بوديم ، آغاز شد . . . اينها پيشكشهايى بود كه از ولينعمت خود ، پادشاه قسطنطنيه آورده بوديم . و نيز پيشكشهاى سلطان مصر را هم نمايش دادند . سرانجام سيصد اسب را هم از برابر تيمور گذرانيدند . اين اسبها را يكى از بزرگان به او پيشكش كرده بود . چون اين كارها تمام شد ، ما سفيران به راهنمائى خدمتگاران خود ، به خانه برگشتيم . بزرگى را مأمور ساخته بودند تا از ما نگهبانى كند و راهنماى ما باشد . . . » « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 230 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 231 .
( 3 ) . همان ، ص 235 .