تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
مىنويسد : پس از ورود به سمرقند و تقديم پيشكشهايى به مأمورين مخصوص تيمورى ، ما را طى تشريفاتى بسيار ، به حضور تيمور هدايت كردند . وى بر زمين يعنى بر سكويى نشسته بود كه در برابر آن فواره‌اى بود و آب را به هوا مىپراكند . و در روى فواره سيبهاى سرخى همچنان بالا و پائين مىرفتند . تيمور بر تشكهاى كوچكى كه گلدوزى شده بود ، تكيه داده بود ، وى قبايى از پرند ساده و بىپيرايه و بدون گلدوزى بر تن ، كلاه سفيد بلندى بر سر داشت كه بر فرق آن يك لعل بدخشان مىدرخشيد ، و به گرد آن ، مرواريد و گوهرهاى گرانبها ديده مىشد . . . . چون او را ديديم ، تعظيم كرديم و زانوى راست را بر زمين نهاديم و دستها را بر سينه گذاشتيم . آنگاه گام‌به‌گام پيش رفتيم و باز دو تا شديم . و بار سوم نيز سر فرود آورديم . اما اين بار ، بر زمين زانو زديم و همچنان مانديم . آن‌گاه تيمور فرمان داد برخيزيم و به او نزديك‌تر شويم . . . آنجا سه تن از بزرگان كه نديم تيمور بودند ، ايستاده بودند . آنها زير بازوى ما را گرفتند و ما را نزد تيمور بردند ، و به زانو زدن واداشتند . آن‌گاه تيمور پير ، براى آن‌كه ما را ببيند ، اجازه داد كه برخيزيم و در حضور او بايستيم . . . تيمور از حال و وضعيت ما جويا شد و گفت : « پسرم پادشاه شما چگونه است ؟ زندگى را چگونه مىگذراند ؟ آيا تندرست است ؟ ما نيز پاسخهايى شايسته داديم . آن‌گاه پيامهايى را كه حامل آن بوديم ، گذاشتيم . « 1 » چون سخن ما به پايان رسيد ، تيمور رو به بزرگان و درباريان خود كرد و گفت « اينك سفيرانى را كه پسرم پادشاه اسپانيا فرستاده است ، بنگريد . وى براستى از بزرگ‌ترين شاهان فرنگ است كه در آن سوى زمين بر مردمى بزرگ و نام‌آور فرمان مىراند . من پيام حسن نيت براى پادشاه اسپانيا خواهم فرستاد . همين كافى بود كه او ، تنها سفيرانى با نامه‌اى نزد من روانه كند و پيشكش و تقديمى نمىفرستاد . براى من همين بس بود كه از تندرستى و خوشى او آگاه شوم و پيشكشى از او هرگز نمىخواستم . » « 2 » « در اين هنگام يكى از نواده‌هاى تيمور ، نامهء مخصوص پادشاه اسپانيا را در برابر ديدگان تيمور قرار مىدهد . ولى تيمور پس از گشودن نامه مىگويد بهتر است كه در فرصتى مناسب‌تر نامه خوانده شود . پس از پايان اين مراسم ، پيشخدمتها دست به كار آوردن انواع اغذيه ، مشروبات و ميوه‌هاى گوناگون شدند . آنها گوشت گوسفند آب‌پز ، بىآبگوشت و كباب و گوشت اسب را در ظرفهاى چرمى بزرگى مىگذاشتند كه با بزرگى و سنگينى ، پيشخدمتها ، با گرفتن دستهء ظرفها مىتوانستند اين ظروف را به سوى تيمور يا اشخاص ديگر بلغزانند . عده‌اى با داشتن پيش‌بند و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 225 ، به اختصار . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 227 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 547 | مرتضى راوندى