تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
باشم . » « 1 »

نامهء سياسى امير تيمور گوركان به سيد على كيا حاكم گيلان و پاسخ مستدل و شجاعانهء سيد به امير

امير تيمور گوركان دو بار به سيد على ، حكمران گيلان نامه نوشته است . در نامهء نخستين رعايت ادب كرده است . ولى در نامهء بعدى از حد ادب خارج شده است و سيد را به درگاه خود فراخوانده ، در مقام تهديد و ارعاب او برآمده است و از جمله چنين نوشته است : « سيد على كيا به تحيات و رافات فراوان مخصوص بوده و همگى همت همايون بر تمهيد قواعد و اشفاق و سلوك اوضاع بر نهج وفاق مقصور شناسد . . . احوال ملك عز الدين لر و پادشاه احمد و ديگر ملوك كردستان و امراء شيروان و شكى و ملك بقراط تفليس كه هريك طريقهء مخالفت ورزيدند و خلاف فرمان جهان‌مطاع . . . از جادهء مطاوعت انحراف نمودند به چه نوع تأديب يافتند . . . اكنون اگر چنانچه نظام استقامت و امور خود مىخواهد ، بايد كه به همت فياض پادشاهانه و عنايات و الطاف خسروانهء حضرت ما نيكو اميدوار و مستظهر بوده ، بلا حجاب به درگاه عالميان متوجه شود ، يا يكى از برادران و فرزندان را روانه گرداند . اگر به خلاف اين معنايى به جاى آورد و نصيحت قبول نكند و از احوال ديگران متنبه نشود ، مىبايد كه جنگ را آماده و مهيا باشد كه . . . متوجه ولايت او خواهيم شد . . . هر آينه آنچه واقع شود از خون‌ريزش و خرابى و غارت ، گناه ، تمامى به دو عايد گردد . و او بزه و آثم باشد . و السلام . »

پاسخ دليرانهء سيد على كيا

سيد در پاسخ تيمور پس از ذكر كليات ، چنين مىنويسد : « . . . اين مقدمات مبتنى است بر جواب مكتوبى كه امير تيمور نوشته . و آن مبتنى است از سفاهت بسيار و نخوت بىشمار و كلمات ناپسنديده و عبارات ناانديشيده ، مطلقا دعوى ابوبيت كرده هرشخص كه به صفات اوّله نطفه و آخره جيفه موصوف شد و هرروز دو نوبت به اكل و شرب محتاج باشد ، چگونه . . . از جناب ما و حضرت ما و مستقر عزت و جلال ما سخن گويد . . . در اين باب تامل رفت ، بجز حماقت كاتب صورتى ننمود . جهت آن‌كه رعايت ادب كردن به كافهء انام از خواص و عوام لازم و واجب است . و اگر هم با يكى از فرودستان و درم خريدگان باشد ، سخن سفيهانه و گزاف نبايد گفت ؛ و تحكم و تكبرى كه نموده به اين عبارت كه « قلم عفو مغفرت بر جرايد جرايم او كشيده شود » باللّه كه اگر با يكى از . . . آنان كه از قبل او حاكم موضعى باشد ، اين خطاب توان نوشت . . . حقا كه اگر او را به دقايق اين معانى شعورى بودى ، رخصت كاتب ندادى . . . قبول دعوتى كه مىفرمايد و امر بر متابعت و انقياد كه مىنمايد ، از دو وجه خالى نتواند بود : يا از جهت مصالح دين
هامش
( 1 ) . روملو ، حسن بيگ ، احسن التواريخ ، به اهتمام دكتر نوايى . . . ص 624 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 542 | مرتضى راوندى