مسافرت سياسى ابن بطوطه بين دربار چين و هند
ابن بطوطه كه از نيمه اول قرن هشتم به ايران و چند كشور آسيائى مسافرت كرده است در دوران اقامت در هند مورد عنايت سلطان قرار مىگيرد و از طرف او به عنوان « ايلچى » مأمور دربار چين مىشود ، به دستور سلطان هرچه براى اين مسافرت لازم است فراهم كردند و بالاخره ابن بطوطه بمعيت عدهيى ، از هندوستان عازم چين مىشود پس از رسيدن به چين « پادشاه چين براى سلطان هدايائى كه عبارت از صد تن غلام و كنيز و پانصد جامه از پارچه كمخا كه صد دست آن از مصنوعات شهر زيتون و صد ديگر از مصنوعات شهر خنسا بود و پنج من مشك و پنج جامه مرصع به جواهر و پنج تركش زردوزى شده و پنج قبضه شمشير فرستاد و تقاضا كرده بود كه سلطان اجازت فرمايد تا بتكدهاى كه در ناحيه جبال قراجيل ( هيماليا ) واقع است تجديد بنا شود . . . سلطان در برابر هداياى پادشاه چين هدايائى بهتر و گرانبهاتر براى او ارسال داشت كه عبارت بود از صد اسب نجيب با زين و لگام و صد غلام و صد كنيز هندو كه هنر خواندن و رقص مىدانستند و صد جامه ( از پارچه بيرمى كه از پنبه بافته مىشود و در زيبائى بىنظير مىباشد و هردست آن صد دينار ارزش دارد . ) سپس ابن بطوطه به تفصيل يكايك هداياى سلطان را برمىشمرد و مىنويسد : « سلطان براى اين مسافرت امير ظهير الدين زنجانى را كه يكى از فضلا و اهل علم بود به اتفاق كافور شرابدار كه هدايا به او سپرده شده بود همراه ما كرد و بفرمود تا امير محمد هروى ، با هزار تن سوار ما را تا ساحل دريا برساند و هيات نمايندگى چين را كه پانزده تن بود با حدود صد خادم در معيت ما روانه كرد ، بدين ترتيب با اردوئى بزرگ حركت كرديم . . . » « 1 »
متن يك تعهدنامهء سياسى
در سال 895 پادشاه شروان فرخ يسار ، رسولان كاردان به درگاه يعقوب پادشاه فرستاد و شرطنامه گذرانيد . سوادش اين است :
« و اللّه ، باللّه ، تاللّه الطالب المدرك المهلك الحى الذى لاينام و لايموت و بالقران المجيد القديم الذى لايفوت ، كه در مدت عمر با دوست حضرت اعلى خاقانى ابو المظفر السلطان يعقوب بهادر خان دوست باشيم و با دشمن ايشان دشمن . و در طريق رعيتپرورى و عدالت گسترى به نهج قويم و صراط مستقيم آن حضرت سلوك نمايم . و در اداى مبلغ پنجهزار تومان تبريزى كه از نواب حضرت اعلى قبول نمودهايم مطلقا تعلل و اهمال ننمايم . و بر امرا ، و اركان دولت و حكام نامدار ، و اعيان و مشاهير مملكت شيروان كه در اين ايام با پدرم اتفاق نمودهاند ، بىاذن و رخصت از جانب نواب حضرت اعلى سياست نكنم و به قتل نرسانم و غارت نكنم . و به جار و يساق آن حضرت ، به دستور خاقان سعيد امير تيمور حاضر شوم . و لشكر به هرطريق كه امر فرمايند بفرستم . . . و اگر العياذ باللّه از جميع و امور يا از بعضى تمرد و عناد نمايم ، از حرز اللّه تعالى و سبحانه و ذمه رسول اللّه خروج نموده باشم و مستحق غضب و سخط الهى و قهر پادشاهى
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء دكتر محمد على موحد ، ص 551 به بعد .