حجاب نيز از همهء كارها آگاه بود . » غزالى در جاى ديگر علل سقوط حكومتها را چنين توجيه مىكند : « ملكى را پرسيدند . . . كه چه بود كه دولت روى از تو بگردانيد ، گفت غره شدن به دولت و نيروى خويش و بسنده كردن به دانش خويش و غافل بودن از مشورت كردن و به پاى كردن مردمان دون به شغلها ، و ضايع كردن حيلت به جاى خويش و چارهكار ناساختن اندر وقت حاجت به وى ، و آهستگى و درنگ و وقت آنك شتاب بايد كرد و روا نكردن حاجتهاى مردمان . . . » « 1 »
غزالى در كيمياى سعادت مىگويد : « خلافت ، حق است در زمين چون بر سبيل عدل بود ، و چون از عدل و شفقت خالى بود خلافت ابليس ( شيطان ) بود لعنة الله ، كه هيچ سبب فساد ، عظيمتر از ظلم والى نيست - و اصل ولايت داشتن علم و عمل است . . . والى بايد بداند كه او را به دين عالم براى چه آوردهاند و قرارگاه او چيست و دنيا منزلگاه اوست نه قرارگاه او . و او به صورت مسافرى است كه رحم مادر بدايت منزل اوست و لحد گور نهايت او . هر سالى و هر ماهى و روزى كه مىگذرد از عمر او چون مرحلهاى است كه بدان نزديك مىشود به قرارگاه خود . . . و عاقل آن بود كه در منزل دنيا . . . به قدر ضرورت و حاجت قناعت كند . و هرچه بيش از آن بود ، همه زهر قاتل بود . . . و وقت مرگ ، جان كندن با او سختتر . » سپس مىگويد : والى و اميرى كه تقوى و ورع را پيشه خود ساخته ، براى اجراى حق و عدالت بايد به اصول زيرين توجه كند .
1 ) « در هرواقعه و پيشآمدى چنين انگارد كه او رعيت و ديگرى والى است » هرچه خود را نپسندد ، هيچ مسلمان را نپسندد . »
2 ) « ارباب حاجات را بر درگاه خود منتظر نگذارد و « تا مسلمانى را حاجتى مىبايد به هيچ نافله مشغول نشود . »
3 ) « به شهوتراندن ، جامهء نيك پوشيدن و طعام خوش خوردن عادت نكند و در همه چيز قناعت كند كه بىقناعت عدل ممكن نشود . »
4 ) « بناى همه كارها تا تواند به رفق نهد نه به عنف » پيشواى اسلام مىگويد : « نيكو چيزى است ولايت ، كسى را كه به حق آن قيام كند و بد چيزى است ولايت كسى را كه در آن تقصير كند . »
5 ) « جهد كند تا همهء رعيت ازو خشنود باشند . . . بايد والى بدان غره نشود كه هركه به دو رسد برو ثنا گويد ، پندارد كه ازو خشنودند كه آن هم از بيم بود ، بلكه بايد معتمدان را فراكند تا تجسس مىكنند و احوال او از خلق مىپرسند : كه عيب خود از زبان مردمان توان دانست . »
6 ) « بداند كه خطر ولايت داشتن صعب است و كار خلق خداى نيك كردن عظيم است ، و هركه توفيق يابد كه بدان قيام نمايد ، سعادتى يافت كه وراء آن هيچ سعادتى نبود و اگر تقصير
هامش
( 1 ) . نصيحة الملوك ، ص 147