محاسن من بگرفت : اى ابا محمد تو فقيه اين شهر و منظور نظر مردمانى ، آيا سزد كه در چنين غلطى افتى . گفت : « گر ، اين مال بر ديگران حلال بودى ، بر من نيز حلال بودى . . . » « 1 »
اخلاق پادشاهان : « . . . معاويه ، ابو جهم عدوى را گفت من بزرگترم يا تو ؟ ابو جهم گفت :
من در عروسى مادرت شيرينى خوردهام ، معاويه گفت در زناشوئى او با كدام شوهرش ؟ ابو جهم گفت با حفص بن مغيره ، معاويه گفت : در برابر پادشاهان تا اين اندازه جسور مباش ، چون پادشاهان ، مانند كودكان ، زود خشمگين مىشوند و مانند شيران چابك از هم مىدرند . » ابن عبدربه ( ص 12 ) . « 2 »
غزالى مىنويسد : « . . . هيچ شهيد از آن فاضلتر نيست كه بر سلطان ظالم حسبت كند و وى را بكشند . ( مقصود از حسبت امر به معروف است ) .
غزالى در كتاب نصيحة الملوك مىنويسد : رسول خدا گفت : « عدل يك روز از سلطان عادل ، فاضلتر از عبادت شصت سال بر دوام . . . و دوستتر كس نزد خداى تعالى سلطان عادل است و دشمنترين و خوارتر نزد حقتعالى سلطان ظالم است . . . سه كساند كه خداى تعالى به ايشان ننگرد در روز قيامت ، سلطان دروغزن و پيرزانيه و درويش متكبر و لافزن . » در جاى ديگر مىنويسد : « . . . نيكو چيزى است ولايت و فرمان دادن كسى را ، كه به حق قيام كند ، و بد چيز است ولايت و فرمان دادن كسى را كه در حق آن تقصير كند . . . » عمر رضى إله عنه پرسيد از مسلمانى كه چه شنيدى از احوال من ؟ . . . گفت : شنيدم كه دو نانخورش برخوان نهادى و دو پيراهن دارى يكى براى شب و ديگرى براى روز . گفت : جز اين هست ؟ گفت نه ! گفت : بالله اين هر دو نيز نيست .
باز غزالى در نصيحة الملوك از قول حكيمى گويد : « واى بر آنكس كه مبتلا شود به خدمت سلطان كه ايشان را نه دوست باشد و نه خويش و نه فرزند و نه حرمت و نه آزرم و كس را آزرم ندارند و گرامى نكنند مگر آنكس را كه به دو حاجتمند باشند از روى دانش يا از مردانگى ، و چون حاجت خويش از ايشان يافتند ، نه دوستى ماند و نه وفا و نه شرم . و كار ايشان بيشتر ريا باشد . گناه خود را خرد دارند و اندك گناهى كه از كسى صادر شود به خلاف هواى ايشان ، عظيم بزرگ دارند . » سفيان سورى گويد : « با سلطان صحبت مكن ، اگر مطيع باشى ترا رنجه دارند و اگر خلاف كنى ، ترا بكشند . » در جاى ديگر مىنويسد « . . . سلطانى كه توانايى آن ندارد كه خاص خويش را ( يعنى بستگان خود را ) به صلاح آورد ، ببايد دانست كه عام خويش ، به صلاح نتواند آورد . »
همو در جاى ديگر مىنويسد : « هرگاه رعيت دانست كه پادشاه آسان حجاب است ( يعنى ملاقات او آسان است ) عمال ، ستم نتوانند كرد بر رعيت . و نه رعيت بر يكديگر و به آسانى
هامش
( 1 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه ، ص 676 ( به اختصار )
( 2 ) . جاحظ ، پيشين ، ذيل ص 118