شهزادگان و امراء اردو و امراء هزاره و صده و شحنگان ولايت و قوشچيان و پارسچيان و اختاچيان و قرچيان و ايداچيان و ديگر اصناف كه به هرشغلى منصوب بودند ، به هرمصلحتى اندك و بسيار ، ايلچى به ولايات مىفرستادند . » به طورى كه در شهرها و اردوها غالبا عدهء زيادى به نام ايلچى بودند كه نه تنها مزاحم مردم بيچارهء محلى بودند ، بلكه اكثر اوقات مزاحم مسافران و بازرگانان و ساير طبقات نيز مىشدند . و به نام اينكه كار مهمى دارند ، اسب و وسايل سفر آنان را به زور مىگرفتند . و گاه آنان را در بيابانى مخوف به حال خود مىگذاشتند و گاه دزدان حرفهاى نيز از آشفتگى اوضاع اجتماعى استفاده كرده خود را به صورت ايلچى درآورده و كاروانيان و مسافران را مىزدند و هستى آنها را به يغما مىبرند . و گاه بدون احتياج ، از مردم اسب و الاغ مىگرفتند و به ديگران مىفروختند . به طورى كه رشيد الدين فضل اللّه متذكر شده « . . . و گاه مىبود كه در شهرى ، به ديوان قرب دويست صندلى ، از آن ايلچيان نهاوندى و حكام گفتندى كه مهم هر كدام كه ضرورتتر است پيشتر بسازيم . ايلچيان بدان سبب با همديگر خصومت مىكردند . و آنكه غالب مىآمد ، حكام به حمايت از او از دست ديگران خلاص مىشدند . و اندك مهلتى به وى مىدادند و خدمتى از آن او مىكردند . . . در آخر سال تمامت آن ايلچيان كارها ناساخته . . .
مراجعت نمودندى و انواع خلل و مضرت كه به واسطهء ايلچيان واقع مىگشت ، زيادت از آن بود كه شرح توان داد . » « 1 » عصر مغول از جهت تعدى و تجاوز عمال و مأمورين به جان و مال مردم ، يكى از تاريكترين ايام تاريخى ايران است .
سعدى كه در عصر مغول در فارس مىزيسته است ، در ابيات ، رفتار ناهنجار عمال ستمگر را مجسم مىكند .
عامل ظالم به سنان قلم * دزدى بىتير و كمان مىكند
گلهء ما را گله از گرگ نيست * اين همه بيداد شبان مىكند
چون نكند رخنه به ديوار باغ * دزد ، كه ناطور « 2 » همان مىكند
بيدادگرى ايلچيان و شحنگان و حكام به عموم طبقات
تا قبل از عهد غازان خان ايلچيان و شحنگان مانند ميهمانى ناخوانده مزاحم مردم مىشدند . و چون عموم طبقات مردم از اين ميهمانان متنفر بودند ، « چربيان » يعنى پستترين عمال ظلم و جور ، از اين آشفتگى به نفع خود استفاده مىكردند . و همينكه ايلچى يا مزاحم ديگرى وارد شهر مىشد ، او را به جلو انداخته به بيش از دويست خانه رجوع مىكردند . و از هريك مبلغى مىگرفتند . و بالاخره ايلچى را به خانهء كسى كه با او ميانهء خوبى نداشتند ، وارد مىكردند . سپس از همسايگان زيلو ، جامهء خواب ، غزغان و ساير ما يحتاج را به زور مىگرفتند . و با اينكه بردن اين اشياء صورت امانى داشت ، معمولا يا رد نمىكردند يا چيزى كه پس مىدادند ، قابل استفاده نبود . در نتيجهء اين احوال ، مردم به خانهسازى و عمران و آبادانى توجه نمىكردند . و آنها كه خانه
هامش
( 1 ) . تاريخ مبارك غازانى ، از ص 97 به بعد .
( 2 ) . نگهبان .