تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
فرمود و روز بار قيام فرمود و سلام و معانقه رفت ، چون اداره رسالت از آغاز به انجام رسيد ، از جريان امور و كيفيت احوال و واقعات استيلاى مغول و مقابله سلطان جلال الدين با ايشان استخبار كرد ، مدتى قاضى مجير الدين به خدمت سلطان اقامت نمود و حجاب مباينت را از ميان جانبين مرتفع گردانيد و قرار رفت كه دختر سلطان جلال الدين را كه از همشيره اتابك ابو بكرين سعد داشت نامزد ملك غياث الدين كيخسرو كنند ، چون زمان مفارقت گشت نامه‌اى از انشاى طغرائى اسدآبادى در جواب آن مكتوب فرستاد ملخص آن اينست . . . چون خطاب بزرگوار كه مايهء مباهات و افتخار بود رسيد شوقى كه در سينه ممكن بود افروخته گشت و جانب محروس صدر كبير عالم مجير الدولة والدين طاهر رسيد و مشافهات شريف رسانيد آن امير سپهسالار صلاح الدين مستعسد خدمت گشت ، توقع مستحكم است ، كه آنچه گويد و نمايد گفته اين مخلص شمرند و بتواتر مخاطبات متأكد گردانند تا اين مخلص بر جاده خدمت مستمر باشد . چون قاضى مجير الدين به سيواس رسيد مرضى مهلك بر ذات شريفش عارض شد و به روى در نقاب تراب كشيد ، صلاح الدين تحف و هدايا را به خطه اخلاط در وقتى كه سلطان جلال الدين بمحاصرت آن مشغول بود رسانيد . » « 1 » ولى از اين سفارت چنان كه انتظار مىرفت نتيجهء مطلوب به دست نيامد ، جلال الدين ، در اثر افراط در ميگسارى و نداشتن برنامهء سياسى و نظامى مشخص از قدرت و نيروى سلحشورى خود چنان كه بايد استفاده نكرد و در راه ايجاد جبههء واحدى عليه مغول قدمى برنداشت و نيروى خلق را به چيزى نگرفت .

رفتار ناهنجار جلال الدين منكبرنى با نمايندگان سياسى علاء الدين كيقباد

در بحرانىترين ايام تاريخى يعنى پس از حمله مغول ، علاء الدين كيقباد سلجوقى به حكم عقل و مآل‌انديشى بر آن شد كه مناسبات خود را با سلطان جلال الدين منكبرنى بهبود بخشد . با اين نيت عده‌يى از رجال سياسى دربار خود را با تحف و هدايا و « سى استربار اطلس و خطائى و قندز و سمور و اجناس ديگر با سى نفر غلام با برگ و عدت ، و صد سر اسب و پنجاه سر استر با حملهاى اطلس ارسال كرد . » ولى جلال الدين كه سرى پرغرور داشت در اين ايام تيره‌وتار به جاى آنكه دست حريف نيرومند خود را به گرمى بفشارد و پيمانى عليه دشمن مشترك منعقد كند ، نمايندگان علاء الدين را بر آن داشت كه « آن تحف و لطايف را همچون تقديم رعايا نقدينه كنند و شمس الدين آلتونبه با حاجب خاص در موقف عرض بايستد و به زانو درآيد ، آنگه حاجب هرچه آورده‌اند يك‌يك برملا بر مردم شمارد و راضى نشدند كه سلطان علاء الدين را از اكفاء و اقران خود گيرند . . . » پس مجازات را بر وجهى كردند كه لايق نبود و رسل را تكليفى كردند كه طاقت آن نداشت ، و ديگر آنكه دختر سلطان را جهت پسر علاء الدين خواستند تا بدان واسطه الفت مؤكد گردد ، اجابت نكردند . . . « در باب اخذ ارزروم نيز از وى اجازت خواستند . » در خشم شد و موافقت نكرد مؤلف مىنويسد : « و من روزى پيش شرف الملك
هامش
( 1 ) . سيرهء جلال الدين منكبرنى ، با تعليقات استاد مينوى ، ص 355 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 535 | مرتضى راوندى