سازشكارانه داشتند و مظالم و مفاسد خلفا را ناديده مىگرفتند . به حكايت ابن بىبى وقتى كه شهاب الدين سهروردى به عنوان سفير ، از جانب الناصر الدين اللّه خليفهء عباسى ( 475 - 622 ) منشور شهريارى به علاء الدين كيقباد پادشاه سلجوقى روم تقديم كرد ، سلطان « دست او را بوسيد و با احترام و توقير تمام وى را به قونيه وارد كردند . تا در قونيه بود سلطان به كرات به زيارتش استشعار يافت . و از تأثير نفس او چنان شد كه مىخواست : « چون ابراهيم ادهم طريق عيسى مريم پيش گيرد . » شيخ او را منع فرمود و در اثر نصايح و ترغيب او به عدل و دادگسترى ، سلطان از لباس نخوت و غرور و عجب و غفلت به كلى منسلخ شده . و چون جان فرشته ، همه خير گشته است . . . » « 1 »
ارزش رسولان و جاسوسان
براى آنكه خوانندگان به اهميت نقش رسولان ، كه درعينحال عمل منهيان و جاسوسان را نيز انجام مىدادند واقف شوند ، يادآور مىشويم در ايامى كه آتسز عليه سنجر به پا خاسته بود ، سلطان سنجر اديب صابر شاعر را ، به رسولى نزد وى مىفرستد . رسول مزبور ضمن انجام مأموريت ، دريافت كه آتسز دو نفر از اسماعيليان را با پول فريفته است و آنها را به مرو فرستاده تا سلطان را به طور ناگهانى هلاك كنند . سلطان سنجر در نتيجهء گزارش اديب صابر ، به موقع از خطر رست . ولى در عوض ، رسول وظيفهشناس به امر آتسز به جيحون افكنده شد ( نيمهء اول قرن ششم هجرى « 2 » ) .
اهميت نمايندگان سياسى
فخرى در تاريخ خود از اهميت رسول و « سفير » سخن مىگويد و مىنويسد : « از فرستاده مىتوان به حال فرستنده پى برد . يكى از حكما گفته است ، هرگاه حال شخصى بر شما پوشيده است و به ميزان عقلش آگاه نيستيد ، به نامه و فرستادهء او بنگريد . زيرا اين دو گواهى هستند كه دروغ نمىگويند . رسول بايد عاقل باشد تا راه راست را تميز دهد . و از بركت امانتدارى و پارسايى به فرستنده خيانت نكند و به مال و مقام فريفته نگردد . . . » « 3 »
عقيدهء رشيد الدين در مورد نمايندگان سياسى
« . . . بايد كه رسولى كه به جايى فرستى ، زيرك و دانا و هشيار و گويا و فصيح و توانا باشد . و ظاهر و باطن او به عفت و ديانت آراسته باشد و هرچه گويد از سر عقل گويد كه دشمن همچنانكه او را بيند ، مرتبهء تو را از فرستادهء تو به دلايل فراست و براهين كياست معلوم كند . و ديگر بايد او را ثروتى و مالى باشد تا هرچه دشمن به او دهد ، در چشم او حقير و صغير نمايد . ديگر بايد كه شجاع و مردانه باشد . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . فروزانفر ، شرح حال مولوى ، ص 25 ، ( نقل از تاريخ ابن بىبى ، ص 95 ) .
( 2 ) . تركستاننامه ، پيشين ، ج 2 ، ص 689 .
( 3 ) . تاريخ فخرى ، پيشين ، ص 93 .
( 4 ) . سليم ، غلامرضا ، « دربارهء رشيد الدين فضل اللّه » ، تعليم و تربيت ، ص 178 .