مسكويه چگونگى رهبرى نمايندگان را از راهروها ، حياطها و محوطههاى مختلف تا حضور خليفه ، و مراتب شگفتى و حيرت آنان را از انبوه سربازان و انواع اسلحه و مهماتى كه داشتند ، استادانه توصيف مىكند .
مقتدر بر اريكهء خلافت تكيه زده و رجال و اولياء امور به ترتيب رتبه و مقام ، در دو طرف او ايستاده بودند .
چون دو فرستاده ، داخل تالار شدند ، زمين را بوسيدند و در جايى كه حاجب براى آنها معين كرده بود ، ايستادند . آنگاه پيام سلطان روم را عرض و هدايا را تقديم كردند . و وزير از جانب خليفه به آنان پاسخ گفت . و به اين ترتيب ملاقات سفرا با خليفه ، پايان يافت . چون از حضور خليفه بيرون رفتند ، روپوشها ( مطارف ) و عمامههاى خز ، به آنها هديه دادند و صد و هفتاد هزار دينار از بيت المال به افسران و فرماندهان برجسته خلعت داده شد . و به هريك از فرستادگان بيست هزار درهم صله دادند . آنگاه فرستادگان به همراهى مترجم از مرز كشور بيرون رفتند .
اين بود نمودارى از طرز پذيرايى خليفه از نمايندگان سياسى كه با تقليد از روشها و سنن ديرين ايرانيان ، در حدود هزار سال پيش صورت گرفته است . « 1 »
مأموريت ابن فضلان و همراهانش به كشور خزر به دستور المقتدر خليفهء عباسى « 2 »
ابن فضلان مىنويسد كه پادشاه اسلاو هيأتى را مأمور مىكند كه از امير المومنين المقتدر ، تقاضا كنند كه جمعى را از جانب خود براى آموختن مسايل دينى و شرايع اسلامى به آن سرزمين بفرستد . پس از مذاكره و گفتگو ، خليفه با تقاضاى اسلاوها موافقت مىكند و مقرر مىشود هياتى چهار نفرى به رياست ابن فضلان اين مأموريت مذهبى و سياسى را انجام دهند . روز پنجشنبه 11 صفر سال 309 هجرى ، مأمورين خليفه به معيت كاروانى ، پس از گذشتن از دشتها و بيابانها و رودها و تحمل رنجها و خطرات فراوان ، به مقصد مىرسد . اين سفر طولانى يازده ماه طول مىكشد كه شرح آن را ابن فضلان با قلمى شيوا در سفرنامهء خود نوشته و از برخورد همراهان با گروه راهزنان و حملهء لشكر سرما ، در كرانهء جيحون و مشكلاتى كه هنگام عبور از رودخانهها روى داده است ، به تفصيل سخن مىگويد . و از آداب و سنن اجتماعى اسلاوها با شگفتى و تاسف ياد مىكند . ابن فضلان وقتى زنان را پهلوى مردان ديد ، ناراحت شد . و از بدن برهنهء آنان به وحشت افتاد . به آنها مىگفت خود را بپوشانيد . در صفحه 207 رسالهء خود مىگويد : « همواره كوشش داشتم كه زنها هنگام شنا ، خود را از مردان بپوشانند . ولى موفق نمىشدم . . . » او از شنيدن كلمات كفرآميز از كفار ، به خدا پناه مىبرد . . . نسبت به مردمى كه خود را پس از بول و غايط و جنابت نمىشستند ، اظهار تأسف مىنمود . بسيار اتفاق مىافتاد كه زنان با عورت باز ، از برابرش مىگذشتند و او با خشم و نفرت روى خود را مىپوشانيد . چون يكى پرسيد : « آيا پروردگار زن دارد ؟ » براى او طلب آمرزش كرد چون متوجه
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 19 .
( 2 ) . تلخيص از همان ، ص 21 به بعد .