و رسالات و مكتوبات ما به هروقت كه وارد گردد عرضه كند . . . آنك مصالح اعمال و مناهج آمال ما بدان منوط است بنويسد و ما را اعلام دهد . . . چه « الشّاهد يرى ما لايرى الغايب . » و حقيقت شناسد كه چون او در اين مهم كه از امهات مهمات است ، شرط حقگزارى و رسم امانتدارى به جاى آرد . . . امداد صنايع ما در حق او مترادفتر باشد . » « 1 »
گاه امراء و سلاطين براى تحكيم بنيان دوستى يا رفع شبهات و سوء تفاهمات همراه پيك يا رسول نامهء مشروحى نيز مىفرستادند .
روابط سلطان سنجر با خليفهء عباسى
سابقا از مناسبات سياسى و نامههاى متبادله بين سنجر و خليفه سخن گفتيم ، به طورى كه از نامه مشروح سلطان سنجر به شرف الدين انوشيروان خالد ، وزير المسترشد باللّه خليفه عباسى برمىآيد ، در عهد سلطان سنجر عدهاى از نيكانديشان كه از نزديك شاهد و ناظر مظالم و مفاسد خلفاى عباسى بودند ، به گوش سلطان مىخواندند كه اينان شايستهء نشستن بر مسند امير المؤمنين نيستند . و بايد مرد صالحى را از علويان به جاى آنان برگزيد . ولى سنجر كه خود در گرداب فساد غوطهور بود ، با اين نظريات روى موافق نشان نمىداد . و نوشتهء او به وزير خليفه ، مؤيد اين معناست : « . . . و ديگر آنچه مىنمودند كه كسى ديگر از آل عباس يا از علويان اختيار بايد كرد . ايزد تعالى داند كه اين سخن بيهوده نزديك ما عظيم مستنكر است . و گوينده را زجرها فرمودهايم كه هرگز اين صورت نبندد كه ما مذهب و معتقد خود نگردانيم و از امامان خويش كه فوز و نجات دو سراى در مشايعت ايشان داريم ، برگرديم . و اگر سراى عزيز ( يعنى دستگاه خلافت ) در توقير و احترام جانب ما بر سنت پدران خود بخواهد رفت ، ما بارى در طاعتدارى و متابعت و موالات خاندان بزرگ عباسى ، بر سنت پدران خويش خواهيم رفت . و تا باشيم چنين خواهد بود . . . » « 2 »
در دوران سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه مناسبات دربار ايران با خليفه عباسى سخت تيره شد . رفتار غرورآميز و سفيهانهء سلطان محمد خوارزمشاه با سهروردى سفير خليفه ، خواندنى و عبرتآموز است :
سفير خليفه در خدمت محمد خوارزمشاه
وقتى كه شيخ شهاب الدين سهروردى از جانب خليفه الناصر الدين اللّه به عنوان سفارت به حضور خوارزمشاه باريافت ، سلطان از سر كبر و غرور رعايت ادب نكرد . بلكه چون سفير « به خرگاه فلك اشتباه درآمد ، خوارزمشاه را ديد بر نهالچه نشسته ، جامههاى بىتكلف پوشيده . شيخ به طريق سنت سلام كرد و پادشاه از غايت نخوت جواب نداد . و نگفت كه بنشين . و شيخ همچنان بر پاى ايستاد و به عربى خطبه خواند . . . » « 3 » همين پادشاه سبكمغز بىتدبير را ، در دوران شكست و نگونبختى در جزيرهء آبسكون بىكفن به خاك سپردند . در حالى كه سلاجقه آسياى صغير با مردم و خلفا رفتارى
هامش
( 1 ) . مؤيد ثابتى ، اسناد و نامههاى تاريخى ، پيشين ، ص 152 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 58 .
( 3 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 4 ، ص 299 .