شد كه مردها ريش خود را مىكنند و سبيلها را آزاد مىگذارند ايشان را به بز تشبيه مىكرد . . .
ابن فضلان مىنويسد ، مقصود هيأت اعزامى آشنا نمودن اهالى ، به امور دينى بود . در اين راه سعى فراوان كرد و تنى چند مسلمان شدند . ولى چنان كه مىدانيم آرزوى او و خليفه تحقق نيافت . او در اين سفر تاريخى از مسكوك رايج بعضى از بلاد ، از جمله از درهمهاى غطريفى ، لباس مردم و طرز زندگى و آداب و رسوم ، وضع مسكن و خوراك و پوشاك و معتقدات مردم آن سامان سخن مىگويد و به پادشاه اندرز مىدهد كه از عنوان پادشاهى درگذرد « زيرا پادشاهى خدا را سزاست . » وى از كوتاهى شب و درازى روز در آن مناطق ، و مشكلاتى كه از اين جهت ، در گزاردن نماز مغرب و نماز صبح روى مىدهد با شگفتى ياد مىكند . ابن فضلان از درجه و ميزان تأثير تبليغات خود در پادشاه سخنى نمىگويد و مىنويسد به پادشاه امر كردم « پاسخ سلام امير المومنين خليفه را بدهد . » « 1 »
نمايندهء سياسى در كشور همجوار
به موجب فرمان ذيل پادشاه خوارزم ( ظاهرا ايل ارسلان ) يكى از سرداران سلطان محمد بن محمد سلجوقى را از طرف خود به عنوان « وكيل درى » در دربار پادشاه مزبور كه در عراق سلطنت داشته است ، تعيين مىنمايد ، نام اين سردار امير سپهسالار عز الدين بوده است . به طورى كه عماد كاتب در تاريخ السلجوقيه مىنويسد : وكيلدر كسى بوده است كه در هرموقع مىتوانسته است به حضور سلطان رفته و اخبار مهم و نامههاى فورى را به عرض برساند ، و جواب را دريافت و ابلاغ نمايد .
مرتبهء وكيلدرى بالاتر از مرتبه حاجب بوده است . وكيلدر مىبايست شخصى بليغ و خوشبيان و با اخلاق و خصوصيات احوال سلطان آشنا باشد . به طورى كه از فرمان زير مستفاد مىشود ، وكيلدر مانند نمايندهء مختار و يا سفير سلاطين و پادشاهان ، واسطهء ابلاغ پيغام و وسيلهء انجام كارهاى طرفين بوده است . چنانكه در يكى از نامهها كه رشيد وطواط به يكى از امراى خراسان مىنويسد ، اين عبارت را مىنگارد « . . . و به صدق عنايت آن بارگاه همايون واثق باشد . و اين دوستدار را در همه احوال نايب و وكيلدر و تيماردار مهمات خويش شناسد . »
در نامهاى كه به سلطان عراق نوشته شده است ، پس از مقدمهاى چنين مىخوانيم : « . . . واجب ديدم بر سنتى كه ميان انصار دعوت و اولياء دولت معهود است رفتن . و يك كس را از ملازمان حضرت و مجاوران خدمت او كه از صدق اخلاص به درجهء اختصاص رسيده . . . تعيين كردن ، كه تا ميان ما و مجلس اعلا اعلاه اللّه واسطهء خير باشد و حاجات و ملتمسات و مهمات را . . . به وقت پيش سرير اعظم عظمه اللّه عرضه كند . . . و هيچ دقيقه از دقايق مناصحت و هيچ لطيفه از لطافت مخالصت فرونگذارد . . . رقم اختيار در اين معنى بر امير سپهسالار عز الدين . . . افتاد كه چون بدان حضرت بزرگوار رسد و عهد خدمت ما تازه گرداند ، در آن حضرت نايب و تيماردارندهء ما باشد .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 23 .