تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
بسيار داشت . و چون اين اشخاص با جعل مهر و امضا مىتوانستند كارهاى مهمى انجام دهند ، موردنظر متنفذين قرار مىگرفتند . چنان‌كه شمس الدين محمد طغرايى هنگامى كه بر سر جانشينى سلطان اختلاف بود ، سند جعلى مهمى را مهر كرده و بر اثر اين اقدام ، به مقام وزارت رسيد . . . » « 1 »

خصوصيات اخلاقى يك مأمور سياسى

در كتاب راحة الصدور و آية السرور راوندى ، وظايف سياسى يك سفير يا مأمور زبردست سياسى چنين تعيين شده است : « . . . چون پادشاه از كار دشمن آگاه نبود ، تدبير او نتواند كه شطرنج‌باز چندانك بازى خويش بيند بازى خصم را هم نگرد . و اسباب ظفر و پيروزى دشمن بسيار است . يكى اميد غنيمت كه در دل سپاه افتد . دوم كينه كه در سينهء لشكر به غايت رسد . سوم ترس و بيم كه در دل سپاه دشمن افتد . و چهارم اميد صلح كه نيتهاى ايشان سست كند . و كينه‌ها كم گرداند . پنجم كه رسولى عاقل و سخندان برود ، اگر روى آشتى بيند ، به نهان لشكر جانبين ، از دشمن آشتى خواهد تا او بد نيت شود . و از كارها تغافل ورزد . و نهانش خلاف آشكارا شود . و رسول نبايد كه سليم‌طبع و شرمگين يا مىدوست يا خواسته دوست ، پارسا و سخنگوى و دولت‌دار باشد . شاه بايد از شمار لشكر دشمن و نيك و بد و دخل‌وخرج او برسد و معلوم گرداند و دشمن را بترساند و بر زبان براند كه پادشاه مىگويد كه من نمىخواهم كه سبب فتنه و خون ريختن من باشم و . . . نيز نمىدانم كه تو را آموخت كه مرا دشمن‌گيرى ؟ چه بزرگان گفته‌اند دانا آن بود كه دشمن را دوست كند و نه دوست را دشمن مرا سپاه كامكار و خواسته بسيار است . و دستوران دانا و مبارزان توانا دارم . اگر دشمن از اين سخن خشم گيرد . . . از هنر و دانش او آمن باشد كه خشم انديشه ببرد و كارها به انديشه باز توان يافت . و از بسيارى عدد باك مدار . چه بزرگان گفته‌اند از دشمن هم‌پشت ترس نه از دشمن بسيار . » « 2 »

مسئوليت نمايندگان سياسى

غزالى در نصيحة الملوك از قول سلطانى چنين مىنويسد : « . . . او را گفتند از ناشايستگان كدام زيان‌كارترند ؟ گفت آنان كه به رسولى روند و از بهر مقصود خويش خيانت كنند . و همهء ويرانى مملكت از ايشان خيزد . چندانك اردشير گفتى چند خونهاست كه بريخته‌اند و چند لشكرهاست كه هزيمت كرده‌اند و چند اهل حرمت است كه پردهء ايشان دريده‌اند و چند خواسته كه غارت كرده‌اند و چند سوگندان كه دروغ كرده‌اند به خيانتها رسولان و ناشايستگى ايشان . . . » سپس مىنويسد : « چون ملوك عجم كسى را به رسولى فرستادندى به ملكى ، ديگر جاسوسى با وى
هامش
( 1 ) . گردلفسكى ، سلاجقهء آسياى صغير ، ترجمهء على اصغر چارلاقى ، ( قبل از انتشار ) . ( 2 ) . راحة الصدور و آية السرور راوندى ، به تصحيح اقبال و مينوى ، ص 217 .