اين ترتيب پس از مرگ نظام الملك ، ملكشاه و تاج الملك ، مرگ مقتدى ، چهارمين قتل سياسى مهم در اين دوران بحرانى است مناسبات خليفه با آخرين شهرياران سلجوقى وضع ثابتى نداشت و خليفه ناتوان عباسى ناگزير بود از هركس كه قدرت نظامى و نفوذ سياسى بيشترى دارد اطاعت كند .
چنان كه ديديم دوره خوارزمشاهيان نيز مناسبات سلاطين با خلفا همواره دستخوش تزلزل بود و چنان كه در جلد دوم صفحه دويست و هشتاد و دو گفتيم آمد و رفت سفرا نيز به بهبود مناسبات خليفه با سلطان محمد خوارزمشاهى منتهى نشد . ناصر ، خليفه عباسى و سلطان ، كه هردو در گرداب فساد و خودخواهى غوطهور بودند مدام عليه يكديگر تحريك مىكردند و به طور مستقيم و غيرمستقيم مقدمات حمله خانمانسوز مغول را فراهم مىساختند تا سرانجام به شرحى كه قبلا گفتيم با حمله هلاكو و تدابير و تعاليم خواجه نصير الدين طوسى خلافت پانصد ساله عباسى برافتاد . و اين كانون فساد و تحريك و توطئه براى هميشه از صحنه سياست خاورميانه بيرون رانده شد .
گردلفسكى محقق شوروى ، در كتابى كه راجع به سلاجقهء آسياى صغير نوشته است ، مىگويد :
« يكى از وظايف ديوان وزارت ، استقرار روابط سياسى با كشورهاى ديگر بود . اين ديوان براى اطلاع از اوضاع نظامى و وضع عمومى كشورهاى همجوار ، غالبا عدهاى را با لباسهاى مختلف براى جاسوسى به ممالك موردنظر گسيل مىداشت . در دورهء سلاجقه ظاهرا « ملك الكتاب » كه رئيس منشىها بود ، نقش وزير امور خارجه را ايفا مىكرد .
منشىها به عنوان دواتدار و ترجمان نيز خوانده مىشدند . و جزو مشاوران و مردان سياسى به شمار مىرفتهاند .
به طورى كه از شرح حال پدر « ابن بىبى » مورخ برمىآيد ، اين شخص مترجم بود ، و دستورهاى سياسى سلطان وقت را انجام مىداد .
مترجمين و مسئولين امور سياسى ، معمولا از بين اشخاص مبرز و دانشمند انتخاب مىشدند . اين اشخاص از بركت اطلاعات وسيعى كه داشتند ، به نكتهسنجىها و رموز سياسى آشنا بودند . و در گفتگوها و مكاتبات خود دقايق ديپلماسى و سياست را رعايت مىكردند . بيشتر سياستمداران اين دوره اهل خراسان بودند . نامهها و مراسلات ، غالبا يا فارسى و يا عربى بود . در دورهء سلاجقه در آسياى صغير نيز ، مدتها خط و زبان رسمى ، فارسى بود . ولى بعدها در اثر اعتراض مردم ، زبان تركى يعنى زبان محلى معمول شد .
منشور احكام و سوگندهاى سياسى ، ممهور به مهر دولتى بود . و به طورى كه اشاره كردم ، به عنوان طغرا خوانده مىشد .
مهردار
: كسى كه مهر به پاى احكام مىگذاشت ، مهردار خوانده مىشد ، و اهميت