دوران زمامدارى ، مرتكب خلافها و تحريكاتى شدهاند . و به استناد اين فتوى خليفه را معزول كرد و نام او را از خطبه و سكه انداخت و يكى از سادات ترمذى را خليفه خواند به طورى كه ديديم اين جريان يعنى مبارزه و مخالفت خليفه مغرض و بىكفايتى چون ناصر ، با سلطان محمد خوارزمشاه كه او نيز از عقل و تدبير بىنصيب بود به پيشرفت كار چنگيز كمك فراوان كرد و سرانجام بساط خلافت ، در عصر مستعصم به دست هلاكو برچيده شد .
مناسبات سياسى فاطميان با خلفاى بغداد
نيمه دوم قرن پنجم هجرى يكى از پرهيجانترين ادوار تاريخى است در اين دوره چنان كه هانرى لائوست در كتاب « سياست و غزالى » متذكر شده است ، سه سلسله و سه قدرت بزرگ يعنى عباسيان ، سلجوقيان و فاطميان در خاورميانه با هم رقابت مىكردند ، شيعيان و مخصوصا فاطميان قاهره با استفاده از ضعف عباسيان ، بغداد را تهديد ، و سعى مىكردند رقيب سياسى و مذهبى خود يعنى خلفاى عباسى را براندازند ، از طرف ديگر سلجوقيان كه از 429 پس از غلبه بر غزنويان قدم در ميدان سياست گذاشته و به سرعت پيشرفت مىكردند ، در سال 446 در انبار و موصل خطبه به اسم طغرل بيك خواندند و خود را به دروازههاى عراق رسانيدند . در چنين شرايطى بعيد به نظر مىرسد كه قائم خليفهء عباسى ، سپاهيان غارتگر سلجوقى را به بغداد خوانده باشد با اين حال بعضى از مورخان با توجه به خطر فاطميان ، معتقدند كه خليفه ناتوان ، سلطان طغرل را به يارى خود طلبيده است . در چنين وضع بحرانى خليفه « قائم » مىكوشيد مقام خلافت بغداد را ، جانشين پيامبر و منبع قدرت مذهبى به ملل و زمامداران خاورميانه معرفى نمايد ، و نقش داور را در بين حكمرانان اين منطقه ايفا نمايد ولى ظاهرا سلاطين سلجوقى چون سلطان محمود و مسعود غزنوى براى خليفه بغداد ارزش و احترامى قايل نبودند . عاقبت چون كار عمال فاطميان در بغداد بالا گرفت ، بساسيرى در صدد برانداختن خلافت فاسد عباسيان و الحاق اين منطقه به حوزه قدرت فاطميان برآمد و بالاخره بغداد را گرفت و به نام مستنصر خطبه خواند . ابن مسلمه وزير زيرك خليفه ، كه ظاهرا محرمانه با سلجوقيان مربوط بود ، آنان را براى نجات خلافت ، به بغداد فراخواند « در دوم شوال طغرل در دار الملك مستقر شد ، خليفه گرچه براى او خلعت فرستاد و عناوين ركن الدين و شاهنشاه به وى اعطا كرد ولى به او اجازه حضور نداد ، سلطان مدت 13 ماه در بغداد به سر برد بىآنكه بتواند به حضور خليفه شرفياب شود ، به حضور نپذيرفتن سلطان ، خالى از معنى سياسى نبود ، در سال 448 هنگامى كه سلطان موصل و بصره را اشغال كرده بود و خليفه وى را به سبب چپاولگرىهاى جديدش نكوهش نمود و دستورهاى دين را به وى گوشزد كرد . عاقبت در سال 449 پس از آنكه سلطان به بساسيرى چيره گرديد و به طور شكوهمندى به بغداد وارد شد ، خليفه اجازه شرفيابى عطا كرد ، در پيشگاه خليفه ، طغرل مجددا مراقب خدمتگزارى و اطاعت خود را از مقام خلافت ابراز داشت . . . ملاقات خليفه و سلطان در نهروان صورت پذيرفت ، طغرل به خليفه قول داد كه بعد از استقرار مجدد وى در