تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
افساد ذات البين و تهييج شروشور كوشند تا خويشتن را با اصحاب مناصب بزرگ دررسانند . . . و امروز ايزد تعالى ، همهء جهان را در تحت تصرف و امان ما دارد به فضل و رأفت خويش . چنان‌كه معلوم است كه همهء نشاندگان و نايبان مااند ، و در هرحضرتى و مملكتى از ديار اسلام و كفر ، در نوبت ايالت و سلطنت ما پادشاهى زيادت گشته است . ابتدا از دار الخلافه بگيريم آنگه مكه و مدينه حرسها إله پس غزنين و ماوراء النهر و روم و هند و ديار عرب و يمن و قبايل ايشان به حمد الله و منه كه هرروز ايزد جل جلاله ملك و دولت اين مستحكمتر مىگرداند و در ولايت و مال و لشكر و فرمان مىافزايد . ما هرروز اندرين كامرانى متواضع‌تريم و به بندگى و حاجتمندى خويش معترف‌تر و نعمتهاى ايزد را جل ذكره شاكرتر . . . در حق مسلمانان و عامهء رعايا ، هميشه نيكويى انديشيده‌ايم و از نخوت و استطالت بر خلق خداى تعالى دورى جسته‌ايم و خويشتن را از قواعد جباران و فراعنه صيانت كرده و راه وصول اصحاب حاجات به حضرت خويش سهل و آسان گردانيده و حجاب از ميان برداشته و خويشتن را بندهء گناهكار ضعيف شناخته ، چه معلوم است كه از همهء آموال و ذخاير دنيا ، در روزى دو قرص و كسوتى بيش نصيب ما نيست . . . و ديگر به سمع ما مىرسد كه مىگويند بر سبيل تشنيع كه ملحدان ( مقصود پيروان حسن صباح است ) را امان داده است ، آن هم از آن سخنان است كه به مراد مىرسانند و آن اثر كه ما را و حشم ما را بوده است در قهر ايشان ، ياد نيارند و ندانند . . . . . . لشكرها ترتيب فرموديم و فرستاديم هرده پانزده هزار از ايشان كشتند و آنچه از آن ملاعين بر دست ما و حشم ما هلاك شده باشند ، خود نامحصور است . ليكن چون آن مفسدان از فتك و قتل قبيله و انواع مكر و حيله فرونمىايستادند و چندين امام و سپهسالار بزرگ را از خيار امت هلاك مىكرده‌اند و راه‌ها ناايمن مىداشتند و مسلمانان را گمراه مىكردند آن سگان را امان داده شد برين شرايط كه دعوت البته نكنند و در شهرهاى بزرگ نزول نسازند و به رعيتى مشغول باشند و راهها ايمن دارند . تا اين قرار افتاده است آن خوف برخاسته است . و ديگر آنچه مىنمودند كه كسى ديگر از آل عباس يا علويان اختيار بايد كرد . ايزد تعالى داند كه اين سخن بيهوده ، نزديك ما مستنكر است . . . ما بارى در طاعت‌دارى و متابعت و موالات خاندان بزرگ عباسى ، بر سنت پدران خويش خواهيم رفت و تا باشيم خواهيم بود . . . » « 1 » در دورهء خوارزمشاهيان ، مخصوصا از آغاز زمامدارى سلطان محمد خوارزمشاه ، مناسبات خليفه با اين سلسله به تيره‌گى گرائيد . در سال 611 ميلادى پس از آن‌كه خوارزمشاه غزنين را متصرف شد ، در خزانهء شهاب الدين غورى مداركى به دست آورد حاكى از اين‌كه خليفه ، وى را به جنگ و مخالفت با خوارزمشاه تحريك مىكند ، خوارزمشاه براى مبارزه با خليفهء عباسى « الناصر الدين إله » ، از علماى مملكت فتوا گرفت كه بنى عباس شايستهء مقام خلافت نيستند و در
هامش
( 1 ) . وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، تأليف اقبال ، ص 304 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 523 | مرتضى راوندى