تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
به حمد الله در صدر ملكيم و بر اقبال ، و فرزندان و جمله اوليا و حشم نصرهم الله بسلامت‌اند ، اين خللها را زود در توان يافت كه چندان آلت و عدت هست كه هيچ بشمار آن نتواند رسيد خاصه كه دوستى و مشاركى داريم چون خان و مقرر است كه هيچ چيز از لشكر و مرد از ما دريغ ندارد و اگر التماس كنيم كه به نفس خويش رنجه باشد از ما دريغ ندارد . . . و اين نامه با اين ركابدار مسرع فرستاده آمد و چون در ضمان سلامت به غزنين رسيم از آنجا رسولى نامزد كنيم از معتمدان مجلس و دين معانى گشاده‌تر سخنى گوئيم و آنچه نهادنى است نهاده آيد و گفتنى گفته شود و منتظريم جواب اين نامه را كه به زودى بازرسد تا رأى و اعتماد خان را در اين كارها بدانيم تا دوستى تازه گردد و لباس شادى پوشيم و مر ، آن را از اعظم مواهب شمريم به اذن الله عز و جل . » « 1 » پس از پايان حكومت غزنويان در دوره سلاجقه ارزش و احترام سياسى خلفا در جهان اسلامى رو به كاهش نهاد . خلفاى فاطمى مصر در بغداد نفوذ كردند و بسا سيرى القائم بامر الله را از بغداد بيرون راند ، طغرل در اين موقعيت بحرانى به يارى خليفه آمد و خلافت عباسى را از سقوط قطعى رهائى بخشيد ، پس از چندى طغرل بيك سلجوقى براى جلب محبت القائم بامر الله فرستادگانى با هدايا نزد وى فرستاد و پيغام داد كه تصميم دارد از راه بغداد به زيارت مكه رود ، خليفه براى فرستادگان طغرل احترامى تمام قائل شد . چند روز بعد از ورود به بغداد بين كسان طغرل و مردم بغداد نزاعى درگرفت . طغرل اين واقعه را بهانه قرار داد و اهالى شهر را غارت كرد . مؤلف روضة الصفا مىنويسد : « اهل بغداد با لشكر طغرل بيك در محاربه آمدند الا اهل كرخ و فتنهء عظيم حادث شد ، از هر طرف خلقى كثير به قتل رسيدند و عاقبت بغداديان منهزم شدند و تركمانان دست به غارت و تاراج برآوردند . . . از خرابى ، دقيقه‌اى مهمل نگذاشتند و هركه به ممانعت پيش مىآمد ، مىكشتند ، تا به تربت خلفاء رسيدند و از آنجا مال بىحساب آوردند . . . و در غارت و تاراج مبالغه نمودند تا به حدى كه گاوى در بغداد به پنج قيراط مىفروختند و درازگوشى به سه قيراط و مجموع اعمال و مضافات دار السلام خراب شد الا كرخ . . . » « 2 » نه تنها سلاجقهء ايران ، بلكه سلاجقهء آسياى صغير نيز براى خلافت بغداد احترام شايانى قايل نبودند . گردلفسكى در كتاب سلاجقهء آسياى صغير مىنويسد كه آنان براى خليفهء بغداد احترام مذهبى قايل نبودند . هنگامى كه سفير ، نامهء خليفه را مىخواند ، شاه رو به مقر خليفه مىايستاد و با احترام فرمان او را مىشنيد . سلطان علاء الدين كيقباد اول نامه خليفه را بر سر نهاد و انجام آن را تعهد كرد . وى براى دريافت هداياى خليفه از تخت به زير آمد و نعل طلايى قاطر خليفه را بوسيد . البته اين احترام از روى اعتقاد و تعصب مذهبى نبود ، زيرا پس از آنكه دستگاه خلافت به دست مغولان برچيده شد ، سلاطين سلجوقى همين احترامات را براى سلاطين و نمايندگان
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 864 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . نگاه كنيد به روضة الصفا ، ج 4 ، ص 261 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521 | مرتضى راوندى