تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
نوادر و عجايب پس از اين به سه سال ، كه امير محمود خوارزم بگرفت و كاغذها و دويت‌خانه باز نگريستند اين رقعت به دست امير محمود افتاد و فرمود تا ترجمه كردند و در خشم شد و فرمود تا جندى را بردار كشيدند و به سنگ بكشتند . احتياط بايد كردن نويسندگان را در هرچه نويسند كه از گفتار باز توان ايستاد و از نبشتن باز نتوان ايستاد و بنبشته باز نتوان گردانيد ، و وزير نامه‌ها نبشت و نصيحتها كرد و بترسانيد ، « كه قلم روان از شمشير گردد و پشت قوى بود به چون محمود پادشاهى » بيهقى در صفحات بعد به تفصيل از اختلافاتى كه بين اطرافيان خوارزمشاه و شخص او وجود داشت ياد مىكند و از گفتگوهاى خانان تركستان با خوارزمشاه و فعاليت منهيان و جاسوسان محمودى در دستگاه حكومتى آنان شرحى مىنويسد و در پايان مىگويد : « امير محمود رسول فرستاد نزديك خوارزمشاه و از آنچه او ساخته بود خبر داد ، كه مقرر است كه ميان ما عهد و عقد بر چه جمله بوده است و حق ما بر وى تا كدام جايگاه است . و وى درين باب خطبه دل ما نگاه داشت . . . و لكن نگذاشتند قومش و نگويم حاشيت و فرمان‌بردار ، چه حاشيت و فرمانبردار نباشد ، كه فرا پادشاه تواند گفت ، كن و مكن كه اين عجز و نياز باشد . . . مدتى دراز اينجا به بلخ مقام كرديم . . . تا آن قوم را كه . . . بر راى خداوند خويش اعتراض نمايند ماليده آيد و بر راه راست بداشته‌ايد و نيز امير را كه ما را برادر و داماد است بيدار كنيم و بياموزيم كه اميرى چون بايد كرد كه امير ضعيف به كار نيايد . اكنون ما را عذرى بايد واضح تا از اينجا سوى غزنين بازگرديم و ازين دو سه كار ، يكى بايد كرد : يا چنان بطوع و رغبت كه نهاده بود خطبه بايد كرد و يا نثارى و هديه‌يى تمام بايد فرستاد چنان كه فراخور ما باشد تا در نهان ، نزديك وى فرستاده آيد ، كه ما را به زيادت مال حاجت نيست ، و زمين فلعتهاى ما بدردند از گرانى با زر و سيم ، و اگرنه اعيان و ائمه و فقها را از آن ولايت پيش ما به استغفار فرستد تا ما با چندان هزار خلق كه آورده آمده است بازگرديم . خوارزمشاه ازين رسالت نيك بترسيد و چون حجت وى قوى بود جز فرمانبردارى روى نديد و بمجاملت و مدارا پيش‌كار بازآمد و بر آن قرار گرفت ، كه امير محمود را خطبه كند به نسا و فراوه ، كه ايشان را بود در آن وقت و ديگر شهرها ، مگر خوارزم و گرگانج ، و هشتاد هزار دينار و سه هزار اسب با مشايخ و قضاة و اعيان ناحيت فرستاده آيد ، تا اين كار قرار گيرد مجاملت در ميان بماند و فتنه به پاى نشود . » « 1 »

رسول يا نمايندهء تركمانان سلجوقى در درگاه مسعود

پس از آنكه سلطان مسعود در اثر اشتباهات مكرر سياسى و نظامى به ضعف و زبونى خود پى برد با خواجه بزرگ و ديگر سران نظامى و سياسى به مشورت نشست ، پس از گفتگوى بسيار ، خواجه بزرگ كه از ضعف دستگاه حكومت باخبر بود براى آنكه حتى الامكان شكست
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 119 به بعد .