تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
آويخته شود ، ولى محمود كه حسنك را مىشناخت و با لحنى تند به خليفه اعلام كرد كه اگر حسنك قرمطى است من نيز قرمطىام و با اين پاسخ قطعى ، خليفه را به جاى خود نشانيد ، ولى مسعود در خود نيروى مقاومت نمىديد ، وى براى ارضاى اغراض خصوصى خود و تأمين نظر خليفه حسنك را به شرحى كه در تاريخ بيهقى آمده است به دار آويخت و بيعت‌نامه ننگينى كه عمال خليفه انشاء كرده بودند امضا كرد و نشان داد كه سطوت و قدرت محمودى را با ضعف و زبونى مسعود نمىتوان مقايسه نمود .

مناسبات سياسى مسعود با قدر خان تركستان

در عهد مسعود ، خان تركستان موقعيت سياسى و نظامى ممتازى داشت به همين مناسبت مسعود كه به ضعف درونى دستگاه خود واقف بود بر آن شد كه با خان تركستان طرح دوستى ريزد و با وصلتهاى سياسى و تقديم تحف و هدايا وضع متزلزل خود را استحكام بخشد . ابو القاسم حصيرى و قاضى ابو طاهر تبانى از طرف مسعود به عنوان رسول و نمايندهء سياسى ضمن نامهء بالنسبه مشروحى به دربار قدر خان رهسپار شدند ، در پايان قسمت اول نامه ، از قدر خان تقاضا شده كه رسولان را موفق و منصور هرچه زودتر بازگردانند و نمايندگانى متقابلا به دربار مسعود بفرستند تا عهد دوستى بسته شود . در نخستين قسمت نامه پس از مقدمه‌يى براى تحكيم مبانى دوستى تقاضاى وصلت و خويشاوندى بين دو دودمان شده است ، اينك جمله‌يى چند از آن نامه : « . . . پس از عهد بگويى خان را كه چون كارى بدين نيكوئى برفت و بركات اين ، اعقاب را خواهد بود ، ما را رأى افتاده است تا از جانب خان دو وصلت باشد يكى بنام ما و يكى بنام فرزند ما ابو الفتح مودود دام تأييده كه مهم‌تر فرزند ماست و بعد از ما ولىعهد ما ، در ملك وى خواهد بود . . . اين دو كريمه از خاتونان باشند كريم الطرفين . . . تا اين دوستى چنان مؤكد گردد كه زمانه را در گشادن آن هيچ تأثير نماند . . . دو عقد به مباركى تمام كرده‌ايد و قاضى بو طاهر را با خويشتن برى تا هردو عقد كرده آيد ، و وى آنچه واجب است از احكام و اركان بجاى آرد و مهر آن دو وديعت آنچه بنام باشند پنجاه هزار دينار هريوه ، كنى و مهر ديگر بنام فرزند سى هزار دينار هريوه ، و چون از مجلس عقد بازگردى نثارها و هديه‌ها كه با تو فرستاده آمده است ، بفرمايى ، خازنان را كه با تواند تا ببرند و تسليم كنند از آن خان و ولىعهد و خاتونان و مادران دو وديعت و از آن عمّان و خويشاوندان و حشم ادام اللّه تأييد هم . . . و عذرى كه بايد خواست بخواهى . . . چون مهدها فرستاده آمد تا بمباركى ودايع بيارند ، آنچه شرط و رسم آن است بسزاى هردو جانب با مهدها باشد . . . پس دستور بازگشتن خواهى و رسولان را كه نامزد كنند با خويشتن آرى تا چون در ضمان سلامت ، همگان بدرگاه رسند ما نيز اقتدا به خان كنيم و آنچه واجب است درين ابواب كه به زيادت دوستى و موافقت بار گردد بجا آريم . . . »