منبرهاى مملكت خود . . . شتاب كن در ارسال جواب اين نوشته به سوى امير المؤمنين . . . و سلام بر تو باد و رحمت و بركتهاى ايزدى و بركت بندهاش امير المؤمنين به تو باد . . . » « 1 »
بيعت مسعود با خليفه وقت و شروط و تعهداتى كه به عهده گرفته است از نظر تاريخى شايان توجه و قابل نقل است :
ترجمهء بيعتنامهء سلطان مسعود با خليفه قائم بامر اللّه
« بيعت كردم به سيد خود و مولاى خود عبد اللّه زاده عبد اللّه ابو جعفر امام قائم بامر اللّه امير المؤمنين بيعت فرمانبردارى و پيرو بودن و راضى بودن . . . از روى اعتقاد و از ته دل به راستى نيت و اخلاص درونى . . . اقرار داشتم به فضل او و به آنكه امامت ، حق اوست . . . واجب است بر من . . .
آنكه من دوست باشم دوستداران او را و دشمن باشم دشمنان او را از خاص و عام و نزديك و دور و حاضر و غايب و چنگ درزدهام در بيعت او به وفاى عهد . . . به حق تورات و انجيل و زبور و فرقان و به حق محمد كه نبى برگزيده است . . . كه اين بيعتى كه دست و دل من آن را بستهاند بيعت فرمانبرى است . . . و من وفا خواهم كرد و به همه آنچه بيعت به آن تعلق گرفته است . . . پس اگر بشكنم اين بيعت را و چيزى را از آن بگردانم . . . يا بشكنم . . . هر چيزى ملك من است از زر يا جوهر يا ظرف يا پوشيدنى يا فرش يا متاع يا زمين و جاى يا باغ يا چرنده يا كشت . . . از ملك من بيرون است . . . و هربنده كه در بندگى من است خواه نر خواه ماده همه آزادند در راه خدا . . . و هر اسب نعلى و استر و خر و شتر . . . و هرزن كه در عقد من است يا بعد ازين در عقد خواهد آمد مطلقه است بسه طلاق بائن كه رجعت در او نگنجد . . . پس لازم باد بر من زيارت خانه خدا ، كه در ميان مكه است سى بار پياده نه سواره . . . اگر به اين قسم كه خوردهام وفا نكنم بس قبول نكند هرگز خدا از من توبه و فديه و خوار گرداند مرا . . . و اين بيعت نوشته ، بيعت من است قسم خوردهام به آن از اول تا آخر . . . و گواه مىگيرم خداوند تعالى را بر نفس خود به آنچه نوشتم و گفتم و بس است او از براى گواهى » اين بود خلاصه ترجمه فارسى بيعتنامه كه بيهقى در 5 صفحه به رشته تحرير كشيده است . « 2 »
اگر مناسبات سياسى محمود را با خليفه عباسى با روابط مسعود با دستگاه خلافت مقايسه كنيم ، به اختلاف عظيمى كه در مقام و موقعيت سياسى و رزمى اين دو امير وجود داشت پى ميبريم .
محمود چون در بين مردم ايران محبوبيتى نداشت براى حفظ خود به خليفه عباسى دست دوستى داد و خليفه از اين جريان استقبال نمود و غالبا انتظارات و توقعات محمود را انجام مىداد ، در حالى كه محمود به گفتههاى خليفه تسليم نمىشد ، چنان كه يك بار خليفه عباسى اصرار ورزيد كه حسنك وزير محمود قرمطى است و با فاطميان طرح دوستى ريخته و بايد به دار
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ملحقات ( فياض ) ، ص 496 تا 457 ( به اختصار ) .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ( فياض ) ، از ص 957 تا 962 ( به اختصار ) .