تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
بايستاد و خريطه بگشاد و نامه بخواند ، چون به پايان آمد ، امير گفت ترجمه‌اش بخوان تا همگان را مقرر گردد ، بخواند به پارسى چنان كه اقرار دادند شنوندگان كه كسى را اين كفايت نيست و رسول را بازگردانيدند و به كرامت به خانه بازبروند . و امير ماتم داشتن ببسيجيد و ديگر روز كه بار داد ، با دستار و قبا بود سپيد و همه اوليا و حشم و حاجبان با سپيد آمدند ، و رسول را بياوردند ، تا مشاهده حال بود . و بازارها ببستند و مردم و اصناف رعيت فوج‌فوج مىآمدند ، و سه روز برين جمله بود و رسول را مىآوردند و چاشتگاه كه امير برخاستى بازمىگردانيدند و پس از سه روز مردمان به بازارها بازآمدند و ديوانها دربگشادند و دهل و دبدبه بزدند . امير خواجه على را بخواند و گفت مثال ده ، تا خوازه زنند ( يعنى آيين‌بندى به گل و رياحين ) از درگاه تا در مسجد آدينه و هرمكلف كه ممكن گردد بجاى آرند كه آدينه ( جمعه ) در پيش است و ما به تن خويش به مسجد آدينه خواهيم آمد ، تا امير المؤمنين را خطبه كرده آيد . گفت چنين كنم و بازگشت و اعيان بلخ را بخواند و آنچه گفتنى بود بگفت و روى به كار آوردند ، روز دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه تا بلخ را چنان بياراستند از دير عبد الاعلى تا مسجد جامع كه هيچ‌كس بلخ را بر آن جمله ياد نداشت و بسيار خوازه زدند ( يعنى آئين‌بندى با گل ) از بازارها تا سر كوى عبد الاعلى و از آنجا تا درگاه و كويهاى محتشمان كه آنجا نشست داشتند . پس شب آدينه تا روز مىآراستند . روز را چنان شده بود كه به هيچ زيادت حاجت نيامد و امير بار داد روز آدينه و چون بار بگسست خواجه على ميكائيل گفت زندگى خداوند دراز باد ، آنچه فرمان عالى بود در معنى خوازها و آذين بستن راست شد ، فرمان ديگر هست ؟ امير گفت ببايد گفت تا رعيت آهسته فرونشيند و هرگروهى بجاى خويش باشند و انديشه خوازه و كالاى خويش مىدارند و هيچكس چيزى را اظهار نكند از بازى و رامش تا ما بگذريم . چنان كه يك آواز شنوده نيايد ، آنگاه كه ما به‌گذشتيم كار ايشان راست ، آنچه خواهند كنند . . گفت فرمان‌بردارم و بازگشت و اين مثال بداد و سياه‌پوشان برآمدند و حجت تمام گرفتند . و امير چاشتگاه ، فراخ برنشست و چهار هزار غلام بر آن زينت كه پيش ازين ياد كردم روز پيش آمدن رسول ، پياده در پيش رفت و سالار بگتغدى در قفاى ايشان ، غلامان خاص بر اثر و علامت سلطان و مرتبه‌داران و حاجبان در پيش و حاجب بزرگ بلگاتكين در قفاى ايشان و بر اثر سلطان ، خواجه بزرگ با خواجگان و اعيان درگاه و بر اثر وى خواجه على ميكائيل و قضاة و فقها و علما و زعيم و اعيان بلخ و رسول خليفه با ايشان درين كوكبه بر دست راست على ميكائيل . امير برين ترتيب به مسجد جامع آمد سخت آهسته چنان كه بجز مقرعه و بردابرد مرتبه‌داران هيچ آواز ديگر شنود نيامد . چون به مسجد فرود آمد در زير منبر بنشست . و منبر از سر تا پاى در ديباى زربفت گرفته بودند . خواجه بزرگ و اعيان درگاه بنشستند ، و على ميكائيل و رسول خليفه دور تر بنشستند و رسم خطبه را و نماز را خطيب بجاى آورد ، چون فارغ شد و بياراميدند ، خازنان