تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
مبارزه دلاورانهء وى با خليفه عباسى ، از علاقه او به استقلال و آزادى ايران حكايت مىكند . » « 1 » وقتى ابن بلعم در زرنج‌نامه خليفه را به وى تسليم مىكند مىگويد : نامه امير المؤمنين است آن را ببوس ، ولى يعقوب كه به خليفه ايمانى نداشت برغم گفتار سفير ، از بوسيدن نامه خوددارى مىكند ، نامه را مىخواند و اسيران طاهرى را به خواهش خليفه آزاد مىكند . يعقوب تا آخرين نفس ، در راه شكست و اضمحلال خلافت عباسى كوشيد ولى جانشين او عمرو بن ليث ، ظاهرا مىخواست با خليفه سازش و مدارا كند ، و مصمّم به جنگ با حكومت بغداد نبود ولى خليفه كه از مبارزه آشتىناپذير يعقوب خاطرات تلخى داشت به حكومت عمرو بن ليث بديدهء نگرانى مىنگريست و در نهان مىكوشيد كه اسماعيل ابن احمد را ، عليه او برانگيزد و حكومت صفاريان را براندازد . خواجه نظام الملك به اين دسايس و تحريكات اشاره مىكند : « پيوسته در سرّ كس همى فرستاد به بخارا به نزديك اسماعيل بن احمد كه خروج كن بر عمرو بن ليث و لشكر بكش و ملك از دست او بيرون كن ، كه تو حق‌ترى امارت خراسان و عراق را ، كه اين ملك سالهاى بسيار پدران ترا بوده است و ايشان يتغلب دارند . . . » « 2 » از دوره سامانيان به بعد سر سلسله‌ها و جانشينان آنها از طرف خليفه وقت تأييد مىشدند و اين كار با تقديم هدايا و تشريفات ديگر صورت مىگرفت ، معمولا پس از ابلاغ‌نامهء خليفه ، در خطبه‌ها ، نام سلطان را با القاب ياد مىكردند . سلاطين ترك غزنوى چون از پشتيبانى مردم بىنصيب بودند خود را به دستگاه خلافت نزديك كردند و از قدرت دين براى جلوگيرى از جنبشهاى مخالف ، استفاده‌ها نمودند قبل از غزنويان ، هركس داعيه حكومت و فرمانروائى داشت خود را از تخمهء بزرگان و آزادگان مىشمرد و گاه به جعل نسبنامه‌ها مىپرداختند . با استقرار حكومت غزنويان ، موضوع اصالت نژادى و احساسات قومى مورد حمله تركان غزنوى و حاميان عرب آنها قرار گرفت القادر باللّه در دوران خلافت چهل و يكسالهء خود ( 422 - 381 ) در ترويج مذهب اهل سنت و اشاعره كوششها كرد و با شيعيان و معتزله و اسماعيليان از در مخالفت درآمد چه اينان آزادمنش و در انديشه استقلال سياسى و رهائى از قيد خلافت بغداد بودند . محمود چون در بين مردم پايگاهى نداشت به خليفه بغداد دست دوستى داد و خطبه بنام القادر باللّه خواند و اجازه داد كه در روى سكه نام او و خليفه را نقش كنند ، تا محمود زنده بود نامه‌ها و رسولان از طرفين ردوبدل مىشد ، محمود پيروزيهاى نظامى خود را به خليفه اطلاع مىداد و او به افتخار فتوحات محمود در هند ، در مركز خلافت جشن مىگرفت . رفتار وحشيانه محمود با اسماعيليان و قرمطيان و عمل سبعانه او با نماينده خليفه مصر ( تا
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به جلد دوم اين كتاب ، از ص 203 به بعد . ( 2 ) . سياستنامه ، باهتمام هيوبرت دارك ، ص 24 به بعد .