تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
حدى كه آب دهان بر مكتوب او انداخت ) و قتل ( تاهرتى ) رسول و فرستاده الحاكم جملگى نشان مىدهد كه محمود مىخواست با پشتيبانى معنوى خليفه عباسى ، و به نام دين به سياست توسعه‌طلبى و غارتگرى خود ادامه دهد ، در حقيقت محمود و خليفه عباسى هردو از يكديگر استفاده سياسى مىكردند . محمود به خليفه عباسى ايمانى نداشت . تا آنجا كه القادر باللّه خليفه عباسى را به گفته بيهقى « خليفهء خرف شده » مىخواند . به طورى كه از اشعار فرخى برمىآيد يك بار محمود آهنگ تسخير بغداد نمود ولى سرانجام از گناه و تعلل خليفه درگذشت . پس از مرگ محمود ، فرزندش مسعود از سياست پدر پيروى نمود - خليفه بغداد چون از مرگ محمود آگهى يافت طى نامه‌يى به مسعود تعزيت گفت و بمناسبت جلوس مسعود بر اريكه سلطنت اعلام تهنيت نمود و براى او عهد و لوا فرستاد ، بگفته بيهقى « امير مسعود بدين نامه سخت شاد و قويدل شد ، و فرمود تا آن بر بلاد بخواندند و بوق و دهل بزدند و از آن نامه نسختها برداشته و به سپاهان و طارم و نواحى جبال و گرگان و طبرستان و نيشابور و هرات فرستادند تا مردمان را مقرر گردد كه خليفت امير المؤمنين و ولىعهد پدر وى است » « 1 » و با اين عمل مدعيان و مخالفان را بر جاى خود بنشاند . چون القادر باللّه درگذشت . و القائم بامر اللّه به جاى او نشست ، مسعود و خليفه جديد براى تحكيم موقعيت سياسى خود به تبادل سفرا و نمايندگان پرداختند .

آئين و تشريفات پذيرائى از نمايندگان خارجى در ايران

چون ابو الفضل بيهقى با نثر شيواى خود ، به تفصيل از پذيرايى امير مسعود از رسول خليفه سخن گفته ، و كليه آداب و رسوم و سنن اجتماعى و سياسى ، يعنى طرز استقبال از نمايندگان خارجى ، لباس رجال سياسى و نظامى ، طرز تسليم اعتبارنامه ، مراسم تعزيت و تهنيت چگونگى تنظيم قراردادهاى سياسى ، حدود مداخله مردم ، و بسيارى ديگر از مراسم را كه در حدود هزار سال پيش در مورد استقبال و پذيرايى از نمايندگان سياسى مرعى ميداشتند ، استادانه توصيف و بيان كرده است ، قسمتى از نوشته بيهقى را نقل مىكنيم : « . . . ولات و عمال و گماشتگان سلطان ، سخت نيكو تعهد كردند ، و رسم استقبال را بجا آوردند ، امير ، خواجه على ميكائيل را رحمة اللّه عليه بخواند و گفت رسولى مىآيد . . . با كوكبهء بزرگ از اشراف علويان و قضاة و علما و فقها باستقبال روى ، از پيشتر و اعيان درگاه و مرتبه‌داران بر اثر تو آيند و رسول ، بسزا ، در شهر آورده آيد . على درين باب تكلفى ساخت از اندازه گذشته ، كه رئيس الرؤسا بود و چنين كارها او را آمده بود . . . برفت به استقبال رسول و بر اثر وى بو على رسولدار با مرتبه‌داران . . . بسيار برفتند و چون به
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 138 .