تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
قدرت مركزى دستگاه خلافت كاست و به مردم آزادىدوست اين منطقه ، امكان داد كه در سايه تلاش و مبارزه ، فارغ از مداخلات بغداد ، به زندگى سياسى خود ادامه دهند . طاهر ذو اليمينين يكى از ايرانيان خراسان است كه نخستين تلاش را در راه استقلال ايران به عمل آورد . چون مأمون به سال 194 هجرى مخالفت خود را نسبت به امين ( برادر خود ) اعلام كرد طاهر با وى همداستان و به سردارى سپاه وى برگزيده شد و پس از شكست دادن سپاهيان امين ، بغداد را تسخير كرد ، و به پاس اين خدمت ، حكومت نيمه مستقل تمام ايران به دست يكتن از ايرانيان افتاد ، طاهر كه خود را ايرانى الاصل و از اخلاف رستم پهلوان مىشمرد و خليفه را مديون فداكاريهاى خود مىدانست ، در سال 207 هجرى در مسجد جامع مرو هنگام نماز جماعت ، نام خليفه را از خطبه انداخت جاسوسان خليفه اين عمل طاهر را به وى گزارش دادند ، او نيز ظاهرا به وسيله كنيزى كه در دستگاه طاهر داشت وى را مسموم كرد . ولى حكومت را در خاندان طاهريان باقى گذاشت . سلسله‌هائى كه از عهد مأمون به بعد ، در ايران روى كار آمدند ، بعضى چون علويان طبرستان ، صفاريان و آل بويه با پيروى از آيين تشيع ، در معنى مدعى دستگاه خلافت بودند برخى ديگر مانند سامانيان ، غزنويان و سلاجقه ، پيرو آيين تسنن ، يعنى بر همان مذهب خليفه بودند و وى را به صورت ظاهر مقتداى خود و امير المؤمنين مىخواندند . طاهريان و سامانيان از لحاظ اصل و تبار اشرافى خويش ، و نظر به مقامى كه از طرف دولت عربى داشتند قادر نبودند مانند ابو مسلم و ديگر داعيان و مبلغان شيعى علنا عليه خلافت بغداد به مبارزه برخيزند ولى در هرحال چنان كه ضمن تاريخ سياسى آن ايام ( در جلد دوم ) ديديم مأمورين آرام و مطيعى نبودند و از هرفرصتى براى تأمين آزادى و استقلال ايران استفاده مىكردند . « از قرن سوم و چهارم هجرى به بعد كه هرقسمت از جهان اسلامى ، در زير سلطه امير يا سلطانى قرار داشت ، خلفاى فاسد عباسى كه مورد حمايت معنوى مردم نبودند براى حفظ و تثبيت موقعيت سياسى خود ، از رژيم ملوك الطوايفى آن ايام ، به نفع خود استفاده مىكردند و براى جلوگيرى از قيام حكومتها عليه دستگاه خلافت ، مانند دول استعمارطلب كنونى ، سياست تفرقه و نفاق را پيش مىگرفتند و هرجا نيروى مخالف يا مقاومتى در مقابل خود مىديدند به يارى ديگر امرا و متنفذين ، به جنگ وى برمىخاستند و در راه زوال يا تضعيف آن مىكوشيدند . و در بعضى موارد ، به مسموم كردن و قتل مخالفين خود مبادرت مىكردند . چنان كه ديديم يعقوب ليث صفارى به طور جدى با دستگاه خلافت ، سر جنگ داشت ، همكارى او با خوارج ، و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 508 | مرتضى راوندى