نامه اول ؛ شب 23 دلو :
قربانت شوم ، ديشب بنده صحيح و مطابق واقع عرض كردم كه پس از چهل و پنج سال زحمت و خدمت و انس و الفت با مالكين امور اين مملكت ، تا به امروز در پناه اقدام و امساك پسرم ، موفق به خريد يك خانهء خراب ناتمام غير قابل سكونت شدهام ، و معهذا اگر مساعدهيى از شهريه اداره داده نشود كه قيمت را بدهم و قباله را بگيرم به زحمتى خواهم افتاد كه بالاتر از زحمت بىخانمانى خواهد بود . - حضرت مستطاب عالى هم البته صحيح فرموديد كه تا اجازهء آقاى رئيس الوزراء نباشد اين مساعدت يا شايد اقسام اين مساعدت را نمىتوانيد بكنيد . پس حالا چه بايد كرد ، حق خدمت ديرينهء خودم را در خدمت ذى رفعت اين رئيس الوزراء . . .
يك همچو سؤال حقيرى بكنم كه تفضل فرموده حقوق پنج ماههء بنده را مساعده بدهيد و ماهى پنجاه تومان يعنى نصف آنچه را دارم به ازاء آن از حقوق شهريهام كسر بگذاريد » . پس شخص حضرت مستطاب عالى كه هميشه به يك حال و با بنده هم تا يك درجه مساعد و مهربان بوده و هستيد اگر ممكن است كه بىمزاحمت خاطر مبارك ايشان . . . اين مساعدت را با بنده بفرماييد خيلى خيلى متشكر و ممنون مىشوم و الا مىفرمايند هرچه اسباب خانه دارم مىفروشم و به خانهخراب خود مىروم و همان را معرف قدردانيها و بزرگواريهاى عصر خودمان قرار مىدهم سبحان اللّه ، كسانى كه به فرسنگها از خدمت ذى شوكت اين بزرگوار دور بودهاند يا به سماجت ايشان يا به سماجت خودشان به مراتب عاليه رسيده و رواتب كامله بردند ، اما بنده كه از سالهاى دراز ، هروقت بىكار بودهاند محرمتر از همه خدمتشان بودهام و هروقت باكار بودهاند محرومتر از همه ، از زمان وزارت سابق تا رياست لاحقشان مكرر عرض و استرحام كردهام كه اين يكصد تومان شهريه با اين گرانى ارزاق و پريشانى اوضاع كفاف معيشتم را نمىكند ، همه را شنيدهاند اما تا بيكار بودهاند كه عطايشان موقع نداشته و تا باكار بودهاند كه لقاشان مقدور نبوده است ، ناچار بايد به بخشش خدائى و رزق هوايى قناعت بكنم و بسوزم و بسازم : از مرحوم وصال است :
گرچه زين دولت ( بنده عرض مىكنم هيأت ) همه ناكامى آمد كام را * در فنا افتيم اگر او را فنا مىخواستيم
جز قفاى شاهد دولت نبيند هركه گفت * روى اين فرخنده دولت را قفا مىخواستيم
جسارت كردم . ايام عمر و عزت پاينده باد چاكر ايرج
قسمتى از نامه دوم : قربانت شوم ، دستخط مبارك حضرت اشرف آقاى رئيس الوزراء دامت شوكته را در ذيل عريضهاى كه بحضور مراحم ظهور عالى عرض كرده بودم زيارت نموده به فال نيك گرفتم . تاكنون كه مرقومات مباركهء ايشان اين لهجه تغير و تمسخر نداشت حالم اين بود كه هست ، حالا كه سبك مقاوله تغيير كرده شايد انشاء اللّه طرز معامله هم تغيير بكند بعد از اينكه نتيجه همه مهربانيهاى تاكنون ايشان اين باشد كه همان روز رسيدن به رئيس الوزرايى كه بنده با